دادند ، بدينسان :
اول - چند نفر آقايان به اختيار خود ، عازم عتبات شده ديگران در شهر هستند ، وجود آنها لازم نيست .
دوم - بىقصور دولت كسى را نميگيرد .
سوم - مملكت در كمال امنيت است .
چهارم - سالهاست عدالتخانه بازو در انجام امور ساعى ، مخصوصا اين ايام حضرت اشرف و الا شعاع السلطنه رئيس ديوانخانهء مباركه مقرر شدهاند كه بعرض عارضين رسيدگى كامل شود . هيچوقت در ايران مرسوم نبوده كه از طبقات رعايا شركت در ديوانخانهء مباركه داشته باشند .
پنجم - كسى كشته نشده كه قصاصش لازم آيد .
تا اين پاسخ رسد حال ديگر شده بود . زيرا از يكسو شماره مردم در سفارتخانه بسيار فزون گرديده ، و از يكسو زبانها بخواستن مشروطه باز شده و در آن چند روزه كسانى بمردم معنى آزادى و مشروطه و پارلمان را تا يك اندازه فهمانيده بودند . انبوهى از مردم كه در يك جا گردآمده و بدرخواستهايى برخيزند ، زمان به زمان بدليرى فزايند و درخواست بيشتر كنند . از اين گذشته ، در اين ميان يكداستان شگفتى رو داده بود ، و آن اينكه محمد على ميرزاى وليعهد ، از تبريز با كوشندگان همآواز گرديده و مجتهدان آن شهر را بتلگرافخانه فرستاده بود كه بشاه و بقم و ديگر شهرها تلگراف كنند و از علماى كوچنده هوادارى نشان دهند ، و خود او تلگرافى بپدرش فرستاده بود . اين كار وليعهد گذشته از آنكه خود پشتيبانى بجايى بكوشندگان شمرده ميشد نتيجهء ديگرى هم در بر ميداشت ، و آن اينكه علماء در شهرهاى ديگر از پيشآمد آگاه گردند و آنان هم بتلگراف برخيزند . چنان كه در اين هنگام تلگرافهايى از ايشان از اسپهان و شيراز ميرسيد . همچنين از نجف از علماى آنجا تلگرافى آمد . عين الدوله ، براى خفه گردانيدن كوشندگان نميگزاشت آوازشان بجاى ديگرى رسد ، و در شهرها جز آگاهى بسيار اندكى از پيشآمدهاى تهران نميبود ولى اين كار وليعهد و تلگرافهاى علماى تبريز ، آن بند را شكست و آگاهيهاى بيشترى بشهرها رسانيد .
اينها همگى مايهء دليرى بستيان ميشد ، و چنين پيداست كه در اينهنگام سربازان و توپچيان و ديگران نيز بمردم گراييده و در نهان با آنان همداستانى مينمودهاند . چنان كه يكدسته سرباز كه در جلو در سفارت ميبودند ببستيان آميخته و خود را كنار نميگرفتهاند .
در نتيجه اينها كوشندگان آخرين خواست خود را بميان نهاده و اين بار آشكاره مشروطه و پارلمان طلبيدند . دولت كه آن درخواستها را نپذيرفته بود اينبار با درخواستهاى ديگرى روبرو گرديد بدينسان :
اول - بازگشت علماى اعلام .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١١٢