دوم - عزل شاهزاده اتابك .
سوم - افتتاح دار الشورى .
چهارم - قصاص قاتلين شهداى وطن .
پنجم - عودت مطرودين ( رشديه و ديگران )
شارژدافر انگليس اينها را بشاه بازنمود . شاه گفت نشستى با بودن وزير خارجه برپا گردد و در پيرامون آنها گفتگو شود و بروز دوشنبه هفتم مرداد ، گاه داده شد كه آن نشست برپا گردد . ولى خواهيم ديد كه چنين نشستى برپا نگرديد و پيش از آن روز عين الدوله از كار كناره جست .
پشتيبانى محمد على ميرزا از كوشندگان
گفتيم محمد عليميرزا با كوشندگان همآوازى نمود ، و مىبايد داستان آن را بنويسيم : اين مرد با آن كوتاهانديشى و خودخواهى كسى نميبود كه دلش به حال كشور و مردم بسوزد و از آنسوى گمان نميرفت كه معنى جنبش توده و زيان آن را بدستگاه خودكامگى آينده خودش نداند ، بويژه با داشتن آموزگارى همچون شاپشال . پس بهرچه اين همراهى را مينمود ؟ . .
داستان آنست كه چون عين الدوله خواسته بوده او را از وليعهدى بردارد ، از آن هنگام كينه سختى با وى ميداشت و اين زمان فرصت جسته تنها برانداختن او را مىخواست و با كوشندگان تنها در اين يك زمينه همراه ميبود .
در تبريز ، در اين هنگام ، آگاهى درستى از پيشآمدهاى تهران نميبود ، و جز برخى چيزها كه در نامههاى كسانى نوشته شده بود آگاهى به آنجا نميرسيد . زيرا چنان كه گفتيم دولت از تلگراف جلو ميگرفت . ولى وليعهد كه از چگونگى نيك آگاه ميبود ، علماى بزرگ شهر را كه حاجى ميرزا حسن مجتهد و امام جمعه و ميرزا صادق و حاجى ميرزا محسن و ثقة الاسلام ميبودند به پيش خود خواند ، و دانسته نيست با آنان چه گفتگو كرد كه واشان داشت بتلگرافخانه رفتند ، و نخست تلگرافى بنام همآوازى با علماى كوچنده بشاه فرستادند ، و چون پاسخى رسيد كه گمان ميرفت از شاه نباشد دوباره تلگراف درازى فرستادند و سپس تلگرافى بقم بعلماء كردند ، و پس از همه تلگرافهايى بعلماى شهرهاى ديگر فرستاده و آنان را بهمآوازى واداشتند . پس از دو سه روز تلگرافى هم خود وليعهد بپدرش فرستاد . شاه روز ششم مرداد ( هفتم جمادى الثانى ) بعلماى تبريز و بوليعهد پاسخ داد ، و نيز در همان روز بود كه عين الدوله را از كار برداشت ، و چون خواست محمد عليميرزا نيز همين ميبود ديگر خاموش گرديد و علماء را نيز خاموش گردانيد . ما ما برخى از آن تلگرافها را در اينجا ميآوريم :
تلگراف علماى تبريز بشاه
« عرض حضور مبارك پادشاه اسلام پناه خلد اللّه سلطانه - دستخط مبارك از جانب »