و چون عثمانيان سپاه بمرز فرستاده و اين زمان دشمنى با ايران پيدا كرده بودند و دولت روس خود از مشروطه دور ، و اين زمان با توده خود در كشاكش ميبود ، ناگزير سفارت انگليس را برگزيدند . انگليسيان در مشروطهخواهى پيشگام گرديده و به اين نام در همهجا شناخته ميبودند .
در كتاب آبى مينويسد : در نهم جولاى كه دو روز پيش از كشته شدن سيد عبد الحميد ميبود بهبهانى نامه بسفير نوشت و ياورى او را درخواست نمود . سفير پاسخ داد كه دولت انگليس ياورى به كسانى نتواند كرد كه رفتارشان با دولت خود دشمنانه است . روز شانزدهم جولاى كه از تهران بيرون رفتند باز نامهاى نوشت بدينسان : ما علماء و مجتهدان چون نميخواهيم كار بخونريزى كشد از شهر بيرون ميرويم ، ولى از شما خواستاريم كه در اين كوشش با بيدادگرى ، همراهى از ما دريغ نداريد .
پيداست كه خواست بهبهانى از ياورى و همراهى كه از سفير انگليس در ميخواسته جز اين نبوده كه سفير ميانه ايشان با شاه ميانجى باشد و پيامهاى آنان را به خود شاه رساند ، چنان كه در زمان بودن در عبد العظيم ، اين درخواست را از سفير عثمانى كرده بودند ، و راز كار اينست كه مظفر الدينشاه خود خواهان قانون و مجلس ميبود ، ولى عين الدوله و وزيران ديگر ببهانهء اينكه « يكى از همسايگان نيرومند ما با مشروطه دشمن است و با تودهء خود بر سر آن در كشاكش مىباشد و اين از سياست دور است كه ما در ايران مشروطه بدهيم » ، جلو شاه را گرفته و او را خاموش ميگردانيدند ، نيز به او ميگفتند : « ما اگر امروز مشروطه دهيم فردا هم جمهورى خواهند و شاه را از ميان بردارند » . با اين بهانهها شاه ناتوان را ترسانيده و از اينسو نميگزاردند پيشآمدها به گوش او برسد و تا ميتوانستند جلو ميگرفتند .
خواست بهبهانى اين بود كه سفير انگليس در ميان ايشان و شاه ميانجى باشد ، و به او دل داده و از ترس بيرون آورد . اين گمان هرگز نميرود كه بهبهانى يا طباطبايى بپناهيدن مردم بسفارتخانه خرسندى دادهاند و يا چنين گفتگويى در بودن ايشان ميرفته .
چه ما خود ديديم كه آنان با چه سختيها و بيمها روبرو بودند ، و با اينهمه از مسجد بيرون نيامدند ، و سرانجام كه ناگزير شدند ؛ روانه قم گرديدند . آن رفتار دليرانه و جانبازانهء آنان كجا و خرسندى بپناهيدن مردم بسفارتخانه يك دولت بيگانه كجا ؟ !
اين انديشه از خامان سرزد ، و نخست جز كسان اندكى آن را نميخواستند ، ولى كمكم انديشه بزرگ گرديد و همه به آن آهنگ افتادند و ناانديشيده بكارى برخاستند ، و كسى چه داند كه فريبندگانى در ميان نبوده و چنين نخواستهاند كه در اينهنگام كه در سايهء كوششهاى بخردانه و مردانه يكسال و نيم دو سيد و همدستان ايشان ، زمينه براى ديگر شدن « حكومت » ايران و روان گرديدن قانون در آن ، آماده گرديده بوده ، و دير يا زود چنين كارى خواستى انجام گرفت ، تنها نام آن دو در ميان نباشد ؟ ! .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٠٩