تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
هرچه هست دو روز پس از رفتن علماء بقم ، كسانى بقلهك رفته و از كاركنان سفارت پرسيدند : اگر ما بسفارتخانه پناهيم راه داده خواهد شد يا نه ؟ . . سفارتيان با آنكه پاسخ دادند : « راه داده نخواهد شد » ، بسيار سخت نگرفتند . اين بود پسين پنجشنبه بيست و هفتم تيرماه ( بيست و ششم جمادى الاولى ) نخست پنجاه تن كمابيش از بازرگانان و طلبه‌ها ، بسراى سفارت در شهر ، رفته و در آنجا نشيمن گزيدند . فردا كسان ديگرى نيز آمدند ، و مردم چون ديدند جلوگيرى نميشود رو آوردند . هر گروهى از پيشه‌وران براى خود چادر ديگرى در حياط سفارت افراشتند ، و از بازار ديك‌هاى دسته‌دار بزرگى ( قازان ) آورده و آشپزخانه درست كردند ، شگفت اينجاست كه دولت بجلوگيرى برنخاست . دولتيكه مسجد را گرد فرو ميگرفت و آن سختيها را مينمود ، در اينجا آن نكرد كه سربازانى را در پيرامون سفارت بگمارد و از رفتن مردم به آنجا جلو گيرد . اين است معنى فرمانروايى خودكامه بيخردانه . روز دوشنبه سى و يكم تير شماره‌شان تا 858 تن ميبود ، ولى سه روز ديگر تا پنجهزار رسيد ، و چهار روز ديگر تا سيزده هزار بالا رفت و بازارها بيكباره بسته گرديد . در نامه‌اى ديدم مىنويسد : « قريب پانصد خيمه بلكه بيشتر زده شده تمام اصناف حتى پينه‌دوز و گردوفروش و كاسه‌بندزن كه اضعف اصنافند در آنجا خيمه زده‌اند . . . » چيزى كه درخور خرسنديست آنست كه همه بآرامش و سامان رفتار ميكردند ، چنان كه خود انگليسيان ستايش نوشته‌اند . در كتاب آبى مينويسد : « رفتارشان بسيار ستوده و بسامان ميبود ، و اين نيكى رفتار و بسامانى كارها در ميان خودشان ، نتيجهء بيدارى سرانشان ميبود كه بكسانيكه گمان آشوب‌طلبى ميرفت بميان خود راه نداده بودند » . بآنهمه گروه انبوه شام و ناهار ميدادند بىآنكه نابسامانى رخ دهد و يا گفتگو و رنجش بميان آيد . بيش از ده ديك بزرگ را به كار گزارده يك بار آبگوشت ، و يك بار پلو و خورش ميپختند و در سينىهاى بزرگ بچادرها ميفرستادند . دررفت را خود بازرگانان و پيشه - وران از كيسه خود ميدادند ، و در اينجا هم حاجى محمد تقى سررشته‌دار ميبود .

درخواستهاى مردم از دولت

اما درخواستهاى اينان : روزهاى نخست چون از ترس جان بسفارت رفته بودند ، و از آنسوى خود را ناتوان ميديدند و دليرى كم ميداشتند ، درخواستهاى خود را ، بميانجيگرى مستر كرانت دف شارژدافر انگليس ، بدولت چنين باز نمودند : اول - معاودت علماى مهاجرين بطهران . دوم - اطمينان بر اينكه احدى را ببهانه نخواهند گرفت و شكنجه نخواهند كرد . سوم - امنيت مملكت ، چه امروز كسى داراى مال و جان خود نيست . چهارم - افتتاح عدالتخانه كه از طبقه علماء و تجار و ساير اصناف براى رسيدگى در مرافعات شركت در او داشته باشند .