تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
پيشهء خود دست كشيده ، و باميد پيشرفتى همراهى نموده بودند ، و همين كه اندك نوميدى بدلهاى ايشان راه يافتى نماندندى و بازگشتندى . در راه رهايى توده از جان گذشتن و بسختيها شكيبيدن ، در دلها جا نگرفته ، و چنين جانفشانى از مردم چشم نتوانستندى داشت . جز از دو سيد و چند تن ديگرى ، از روى بينش و آهنگ نميكوشيدند . در چنين پيش‌آمدها پيشوايان بايد همراهان را كم‌كم پيش برند ، و بيش از اندازهء توانايى بكوشش بر نيانگيزند . تنها پيروان نبودند ، به برخى از پيشروان دلگرمى نميشد داشت . در تاريخ بيدارى داستان شگفتى از سيد احمد برادر طباطبايى و پسرانش مىآورد . ميگويد : امامجمعه پيام فرستاد كه كسانى كه رازداران شما مىباشند و شبها لحاف به روى شما مىاندازند ، آگهى از كارهاتان بما ميرسانند ، به اين دوستان خود دلگرم نباشيد ، از اين پيام او آقايان بمدير الذاكرين بدگمان گرديدند و او را از ميان خود بيرون كردند ، و سپس مدير الذاكرين داستان درازى ، از پيوستگى كه ميانهء عين الدوله و سيد احمد طباطبايى و پسرانش ميبوده ، نوشته كه در تاريخ بيدارى همهء آن را آورده ، و ما چون از راست و دروغ آن آگاه نميباشيم ، در اينجا نميآوريم ، ولى اين پيداست كه بدگمانيهايى در ميان بوده است ، و ما نوشتيم كه چون عين الدوله كسى را بنمايندگى از كوچندگان خواست ، و آنان سيد احمد را برگزيدند ، و او رفت و چيزهايى با عين الدوله نهاد ، علماء نهاده او را نپذيرفتند . با اين بدگمانيها ، جاى ايستادگى بيشتر نميبود ، و بهتر و بخردانه‌تر همين بود كه كوچ را تا اينجا كه آمده بود ، بيك نتيجه‌اى رسانند ، و آبرومندانه به شهر بازگردند ، و اين زمان به نتيجه‌اى بالاتر از « عدالتخانه » اميد نتوانستندى بست . اين دو مرد همه از روى بينش ميكوشيدند ، و سپس خواهيم ديد كه به « عدالتخانه » تنها خرسندى ندادند ، و خواست آخرين خود را ، كه « مجلس » ميبود آشكار گردانيدند .

بازگشتن كوچندگان به تهران

نوشته‌ها چون آماده گرديد روز آدينه بيست و دوم دىماه ( 16 - ذى قعده ) را براى بازگشتن كوشندگان به شهر برگزيدند . در اين روز ، با دستور شاه ، امير بهادر ( وزير دربار ) و اقبال - الدوله و نصر السلطنه و شمس الملك ( پسر عين الدوله ) و كسان ديگرى از درباريان ، با كالسكه‌هاى سلطنتى و يدكهاى زرين‌افزار و سيمين‌افزار ، با شكوه بسيار ، به عبد العظيم رفتند كه آقايان را به شهر آورند ، بازارها بسته شده و مردم دسته‌دسته رو به عبد العظيم آوردند ، امير خان سردار تلفن كرد درشكه‌ها و كالسكه - هاى شهر همه را به آنجا بردند ، نيز بسيارى از اعيانها و توانگران درشكه‌ها و كالسكه‌هاى خود را فرستادند . راه‌آهن طهران و عبد العظيم را نيز مجانى كردند مردم چندان انبوه شدند و بهم فشار ميآوردند كه بيم نابودى كسانى ميرفت .