سه ساعت به نيمروز ، منبرى در صحن گزاردند ، و حاجى شيخ محمد واعظ بالاى آن رفت ، و در بودن همهء علماء و مردان دربارى و ديگران « دستخط » شاه را خواند . پس ازو شيخ مهدى واعظ و سيد اكبر شاه ، كه هر دو از واعظان بنام ميبودند . بمنبر رفتند ، و باز دستخط شاه و درخواستهاى كوشندگان را خواندند ، و شاديها و سپاسگزاريها نمودند .
مردم با آواز بلند « زنده باد پادشاه اسلام » و « زنده باد ملت ايران » گفتند . به نوشته تاريخ بيدارى اين نخستين بار بود كه آواز « زنده باد ملت ايران » شنيده ميشد ، و نخستين بار بود كه مردم بنام توده دعا كرده و شادى مينمودند .
يكساعت پس از نيمروز كالسكهها آماده گرديد و كاروان به راه افتاد . دو سيد با حاجى شيخ مرتضى و صدر العلماء و امير بهادر در كالسكه شش اسبهء پادشاهى نشستند ، و ديگران هرچند تنى در يك كالسكه جا گرفتند . و مردم نيز در درشكهها نشستند . يدكها در جلو به راه افتادند . بدينسان باشكوه بسيار روانه گرديدند ، و چون به شهر درآمدند از ميان مردم گذشته و خيابانها را پيموده ، در جلو كاخ گلستان پياده شدند . علماء بدرون ارك درآمده ، و پس از ديدن عين الدوله همراه او و مشير الدوله بنزد شاه رفتند .
شاه با سادگى بسيار آنان را پذيرفته ، و پس از پرسش و نوازش چنين گفت : « پيش از آنكه شما درخواست كنيد ، من خود ميخواستم « عدالتخانه » برپا گردد . در نيمهء شعبان به نظام الملك گفتم آن را برپا گرداند . پس از اين هر كارى داريد به خود من بازنماييد . . » آقايان در پاسخ سپاس گزاردند . سپس شاه بگله پرداخته چنين گفت : « چرا در پيشآمد سراى بانك به خود من نگفتيد و بىآگاهى از دولت به كار پرداختيد ! ؟ . » طباطبايى پاسخ داد : « مشير الدوله و مشير السلطنه هر دو در اينجا هستند ، من بارها به آنان گفتم ، و نامه هم نوشتم و پاسخى كه دادهاند در اينجاست » .
در اين ميان چون مردم در بيرون چشم به راه علماء مىداشتند و بيتابى مينمودند ، شاه آنان را به راه انداخت . آنان چون بيرون آمدند مردم با شادى و هايهوى بسيار گردشان را گرفتند ، و هر يكى كه بخانهء خود ميرفت دستهاى از مردم با او رفتند و تا دم خانه رسانيدند .
بدينسان كوچندگان پس از يك ماه به شهر بازگشتند . به آن خوارى و ناتوانى رفته بودند و به اين ارجمندى و توانايى بازآمدند .
از فردا مردم دستهدسته بديدن دو سيد و ديگران ميرفتند ، و شب يكشنبه شهر را چراغان كردند ، و بنام « عدالتخانه » جشن و شادمانى بسيار نمودند . عين الدوله از علماء ديدن كرد ، و چنان كه درخواست ايشان بود علاء الدوله را از حكمرانى تهران برداشت .
آگاهى از اين پيشآمد بروزنامههاى اروپا هم رسيد و آن را با ستايشى از علماء ياد كردند ، ولى آنها « عدالتخانه » را پارلمان يا مجلس شورى معنى ميكردند ، و در روزنامهها داستان را بنام شورش علماء بر دولت ياد كرده چنين مينوشتند ، كه دستگاه خودكامگى از ايران برچيده شده ، و شاه بمردم آزادى داده ، و دار الشورى برپا
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٤