تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
« البته اين قبيل مستدعيات علماء اعلام كه باعث مزيد دعاگويى ما است همه‌وقت مقبول » « خواهد بود همين دستخط ما را هم بعموم ولايت ابلاغ كنيد . « شهر ذى القعده 1323 »

« عدالتخانه »

پيش از آنكه دوباره رشته تاريخ را بدست گيريم ، مىبايد چند سخنى در اينجا برانيم : « عدالتخانه » چيست ؟ . چرا علماء آن را ميخواستند ؟ . . چنان كه ديده مىشود ، « عدالتخانه » همانست كه امروز « عدليه » مينامند . اداره‌اى كه در آن ، داورانى بدادخواهيهاى مردم رسند و داورى نمايند . اين اداره مگر نميبود ؟ . . سپس هم ، اين چه ارزشى ميداشت كه يكدسته از سران علماء ، براى درخواست آن ، از شهر كوچند و آن آسيبها را به خود هموار گردانند ؟ . . در اينجا چند چيز را ميبايد دانست : نخست : در آنزمان در ايران « عدليه‌اى » نميبود ، راست است در ميان وزارتخانه‌ها يكى را هم به اين نام ميخواندند و در همين زمان كه گفتگو ميداريم ، نظام الملك « وزير عدليه » ناميده ميشد . ولى چنان كه همهء كارها ، از روى خودكامگى بودى ، در اين « عدليه » نيز كارها از راه خودكامگى انجام گرفتى ، و هرچه خواستندى گفتندى و به كار بستندى . اينكه جدايى ميانه توانا و ناتوان و دارا و نادار نگزارند و دادگرانه رسيدگى نمايند ، در آن عدليه شناخته نبودى . راست است كه آنزمان انبوه مردم ، كمتر نياز بعدليه داشتندى ، زيرا كمتر به بيدادگرى گراييدندى . و از آنسوى بيشتر گفتگوها با دست ملايان و ريش‌سفيدان و سران كويها بپايان آورده شدى . ولى گاهى نيز بيداد - گرانى ، از درباريان و ديگران پيدا شدندى ، و دست بدارايى مردم باز كردندى ، و در اين هنگام بودى كه نياز بيك دادگاه افتادى ، و اين در ايران نميبود . اينست آقايان در ميان درخواستهاى ديگر خود ، بودن چنين اداره‌اى را هم ميخواستند و آن را در بايست ميشماردند . دوم : دولت براى برپا كردن « عدليه » بدانسان كه خواست علماء ميبود ، ناگزير شدى كه قانونى بگزارد ، و اين خود گامى در راه قانونى شدن كشور ميبود . كوشندگان را بخواستى كه ميداشتند نزديكتر ميگردانيد . سوم : چنان كه ديديم كوشندگان از ناگزيرى بعبد العظيم پناهيدند . امامجمعه با آن كار خود ، شكستى باينان داده ، و بيم ميرفت كه دنبالهء آن گرفته شود ، و شادروان طباطبايى براى خويشتندارى چنين انديشيد كه از شهر بكوچند ، و خود انديشهء بسيار بخردانه و بجايى ميبود و بدينسان زيان شكست را از خود دور گردانيدند و دوباره نيرو گرفتند . ولى تا كى توانستندى در آنجا ماند ؟ . . طباطبايى و بهبهانى نيك ميدانستند كه اگر ماندنشان در آنجا بيشتر باشد ، بسيارى از كوچندگان دلسرد و نوميد گردند و رو به پراكندگى آورند . زيرا هر يكى از آنان خانه و فرزندان خود را گزارده ، و از كار و