بود ؛ در اوايل دولت پادشاه مبرور . چون به همين مسلك سير و سلوك مىنمود ؛ حسب الامر خاقان جنت مكين در قزوين عزلتگزين آمد . در اين هنگام فرصتى جسته از محبس جست و از شهر قزوين گريخت و به ذيل حمايت ايلات آن نواحى آويخت .
چهار هزار اشرفى از چاپار دولت روسيه گرفت و به اجامره و اوباش الوار داد . جمعى از اوباش ورنود بر خويشتن انجمن نموده خود را پادشاه نافذ الفرمان انگاشت . پروانه و فرامين ملوكانه به اطراف نگاشت .
سليمان خان چون از اين حركت ناهنجار استحضار حاصل ، با سوار افشار ايلغار كرد .
بندگان سيف بىآنكه تيرى اندازد يا دست به قائمهء سيفى يازد ، سر خويش گرفت و راه فرار در پيش ؛ سليمان خان چون بلاى ناگهان برفقايش تاخت ، با معدودى از همراهان مأسورش ساخت . از دار الخلافه حكم به احضارش رفت روانهاش نمود ، با قيد و بند به حبس مؤبد مخلد آمد . اسد اللّه ميرزا ولدش كه به حكومت سمنان اشتغال مينمود چون ما صدق :
« الولد سر ابيه و الشبل يخبر عن الاسد » بود ، امراء متفقه مثال عزلش صادر و بدار الخلافهاش حاضر ساختند . ديگر از آن جمله شورش اهل بروجرد بود بر جمشيد خان ماكوئى حاكم آنجا كه بعد از استماع اين خبر محنت اثر سر به شوروشر برآورده اسباب و اموالش را تاراج ، و او را در نهايت خفت و خوارى از عاج نمودند . و همچنين اهالى كرمانشاهان بر محبعلى خان حاكم طغيان و عصيان آشكار ساخته بعضى از منتسبانش را برهنه و عريان نمودند ؛ خود با معدودى منهزما به اردوى همايون آمد ، چنانچه شرح ورودش به مناسبت مرقوم خواهد گرديد . و كذلك عصيان رضا قليخان والى كردستان بر خسرو خان گرجى و عليخان سرتيپ قراگوزلو . ديگر از آن جمله انقلاب مملكت فارس و شورش اهل شيراز بر حسينخان نظام الدوله و جماعت سرباز بود كه بعد از سانحهء غماندوز خاقان عليين آشيان و رسيدن اين خبر به اصفهان ، رضاى صالح نام كه شريرى طالح بود پس از استماع اين خبر به جانب شيراز رهسپر گرديد ، حين ورود اين مقدمه را در شهر منتشر و مشتهر گردانيد . اراذل و اوباش هنگامه طلب كه مترصد و طالب اين نوع مطالب مىباشند سر به شورش نهاده دستاندازى به دكاكين بازار بزازى نمودند . چون
تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: محمد جعفر خور موجى
ص٣٩