شدند ، در مخالفت بيگلربيگى ممهد گرديدند . از اين طرف سرباز جمعى محمد عليخان سرتيپ با سرهنگ معزول خود ، در مخالفت سرتيپ اتفاق نمودند . اين دو فرقه هريك به خيالى سر به شورش برآوردند ، صارم الدوله در قفا غالب شده نايب الحكومه را محبوس ساخت و به نهب اموال منازل بيگلربيگى [ فرمان داد ] پس از استحضار به عزم دار الخلافه مسافرت كرد . ميانهء اولاد ابراهيم خان منافرت و مناقشت ظاهر گرديد به مقاتلت انجاميد .
ميرزاى وزير به خانهء يكى از علماى آنجا رفت و در همانجا بواسطهء شورش عامه مقتول شد . بيگلربيگى از منزل اردكان به اطمينان احكامى كه بخشعلى خان يوزباشى برادرش از كارگزاران دولت به آن فرستاده بود ، مجدد به كرمان گرائيد . منافقين شهر اتفاق نموده به مخالفتش برخاستند . لاعلاج به سمت دار الخلافه مجدد روى نهاد . و همچنين شورش دار العباد يزد است كه بعد از استماع اين خبر محنت اثر بر دوستعلى خان حاكم و سرباز ساخلو شورش نموده اسلحه و آلات جارحهء سرباز و چند رأس اسب از دوستعلى خان مأخوذ و بغارت بردند . خان حاكم و سرباز محكوم طريق دار الخلافه سپردند . الوار و اشرار يكنفر محمد عبد اللّه نام را بر خود رئيس ساخته به اوامر و نواهى بلد اقدام نمودند . به حمد اللّه و المنّه كه به زمانى قليل از بخت بيزوال خديو بىهمال رفع اختلالات كثيره گرديد . چنان كه شرح هريك به اقتضاى مقام به خواست خداوند علّام مرقوم خواهد شد .
ذكر حقايق اخبار سال جلوس شاهنشاه ناصر الدين به تأييد خداوند زمان و زمين « وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ »
چون روز دهم شهر شوال هزار و دويست و شصت و چهار از جانب دالغور كى وزير مختار دولت روسيه از دار الخلافه چاپار رسيد و اخبار نوبت پادشاهى شهريار تاجدار را به تبريز رسانيد ، قونسل دولت مزبور انشكوف به دربار معدلت مدار گرائيد و به حضرت شهريار معروض و مكشوف گردانيد . شب يازدهم پادشاه عظيم الوقار به احضار نصير الملك ميرزا فضل اللّه كه كارگزار درگاه بود فرمان داد ؛ ماجراى را كماجرى با وى در ميان نهاد . به تدارك سفر و تهيهء احتشاد لشكر معجلا امر فرمود . نصير الملك به