بازيافت ، و زال را به وصال تمام اموال خوشحال گردانيدند .
در عهد تو شير قصد آهو نكند * با مور ضعيف مار نيرو نكند
در دور تو باز اگر چه بيمار شود * از بيم تو آرزوى تيهو نكند
دريغ كه چنانچه خواهد ، محامد شيم و محاسن اخلاق خديوانه را كما ينبغى به رشتهء تحرير كشد ، تواند بود كه آيندگان به مفاد « و ليس الخبر كالعيان » از قبيل تكلّفات مترسلانه ، و تملق اهل زمانه پندارند ، و الّا :
در مديحش داد معنى دادمى * غير اين ، مطلق لبى نگشادمى
و اين موجز نيز گنجايش اين مقالات ، كه الحق خارق عاداتش توان پنداشت ، نداشت ، لهذا نظر بر اختصار گماشت .
قد تمّت بالصواب المجلّد الاولى من الكتاب بعون الملك الوهاب ، و يتلوه - المجلّد الثانى .
به وصف شهنشاه گردون وقار * به دار الطبايع دو ره صد هزار
نبشتم ز رزم و ز بزم و ز فر * چو گفتند گويندگان سر بسر
مرا هست اميد از حقايقنگار * سخنپرور نامهء نامدار
كه درگاه خسرو چو شد شهرهور * از آن شهره گرداندم بهرهور
حرّره المذنب ميرزا آقاى كمرهاى
ميرزا محمد على كازرونى متخلّص به شهرت كه در مدّاحى پادشاه اسلام شهرتى تام ، و معروف خاص و عام است ، در تاريخ اتمام تاريخ گويد :
مورّخ كه بنوشت تاريخ شاه * شنيدم كه مىگفت بيگاه و گاه
نخستين كه تاريخ عهد ملوك * ببردم به بار فلك بارگاه
چو بىكژى و كاستى ، راستى * در او ديد شاه خلايق پناه
به تشريف خاصم سرافراز كرد * ابر فرق فرقد بسودم كلاه
مرا اختر خفته بيدار گشت * چنين رفت فرمان ز خسرو بگاه
كه از به دو شاهى شه تاكنون * كه دولت ازو يافته فرّ و جاه