حقايقنگار وقايع شوم * نه پيچم عنان راستى را ز راه
به توفيق يزدان و تشويق شه * به عون الهى و ظلّ إله
به يكسالش از چارده سال عهد * وقايع نوشتم ز هر سال و ماه
وزين پس نگارم همى تا ابد * گرم پاس شه عمر دارد نگاه
« چه فرمان يزدان چه فرمان شاه » * ز هر ره مرا هست عذر گناه
چه من بند شهرت كه شهرت مراست * به مداحى خسرو دادخواه
همه نظم من هست مدح خديو * همه اهل ملكند بر اين گواه
خود از حسرت آستان شهم * بود روزگارى ز عسرت تباه
الا گرچه تاريخ عهد ملك * كه شد تخت و بختش ابد پايگاه
عطارد به صد قرن خواهد نوشت * قران تا نمايند ناهيد و ماه
ولى شد خبر تا مورّخ نوشت * همى تاكنونش به فرمان شاه
شنودن همان و سرودن همان * كه يا حبذا طيّب اللّه فاه
ازيرا كه تاريخ عهد خديو * تواريخ را نامه دارد سياه
چو تاريخ شه چرخ بيند كند * كجا بر تواريخ شاهان نگاه
رياضى است تاريخ شه پر ز گل * بر او تواريخ ، خار و گياه
به تاريخ تاريخ عهدش نخست * ز روح القدس گشت امدادخواه
بزد « پنجه » را بر « تواريخ » و كرد * تواريخ تاريخ ، تاريخ شاه « 1 »
هامش
( 1 ) پنجه + تواريخ - 1277