بدشعار ايلغار نمودند . در حالتىكه آن جماعت بدعاقبت به خيال صرف غذا و فى الجمله استراحت توقف و اقامت داشتند ، به ايشان رسيده ، محض استماع صداى شيپور و ديدار سرباز و سوار ، راكب و راجل رو به وادى فرار نهادند . يكصد و ده نفر گرفتار ، و بقيه بهزار زحمت از مهلكه نجات و رهايى يافتند . اسرا را چون به معسكر رسانيدند ، تمامى را روانهء ديار بوار نمودند . اسرا و اموال اهالى سبزوار را روانهء اوطان به صاحبانش رسانيدند .
هم در اين سال اهالى دار العباد يزد ، جمعى كثير و جمّى غفير از ضعفا و سادات و علماء عالى درجات و رعايا و تجار بواسطهء سوء سلوك و تعديات بىشمار ميرزا شفيع تويسركانى ، پيشكار آنجا بعزم دادخواهى عازم دربار معدلت مدار اعليحضرت شاهنشاهى گرديدند ، چون به دار الأيمان قم رسيدند ، و مراتب را معروض صدارت عظمى گردانيدند ؛ حضرت صدارت ، اين تشكّى و استغاثت را غير مسموع ، و ايشان را از آمدن دربار ممنوع داشت . عمل شنيع و وجيع ميرزا شفيع را وقيع و منيع پنداشت ، و بىانديشهء روز حساب به اعانتش همت گماشت . زارى و افغان مظلومان را ابدا در حريم خاطر بار نداد و به شنيدن سؤال و جواب تحقيق خلاف و صواب اصلا اقدام نكرد . چندان كه سال و صدارت به آخر رسيد و مظالم برجاى ماند .
من نگويم كه ظلم در عالم * چيست ، چون خواستار او گشتى :
گرگ در گله مار اندر جيب * خاك در ديده آب در كشى
هم در اين سال حاجى ميرزا على اكبر قوام الملك شيرازى كه از قديمى چاكران درگاه سپهر اشتباه ، و از دولتخواهان صميمى خسرو فلك بارگاه بود ، و در مرحلهء چاكرى و دولتخواهى از اقران امتيازى داشت ، بعزم زيارت شاهنشاه اسلام - پناه مظفرلوا ، و عتبه بوسى سلطان كشور ارتضى ، حضرت رضا عليه آلاف التحية و الثنا به دار الخلافهء طهران مينونشان آمد ، در عشر اول ربيع الثانى به شرف حضور باهر النور سلطانى مشرف گرديد . به مراسم شيوهء چاكرى و شرايط رويهء جانثارى كه موروثى و استمرارى وى بود اقدام نمود . از جانب سنى الجوانب به تشريف خلاع آفتاب شعاع