تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
مقدمهء عبد اللّه طاهر ، اين امر واضح و ظاهر را به اشتباه گذرانيد . ميرزا حسن اصفهانى متخلص به « مايل » را در اين قضيه قصيده‌ايست از آن جمله : بيت
چو خان نوايى شنيد اين نوا را * ز بهر نوا كرد تحسين دشتى ابو النصر شه ناصر الدّين غازى * خبردار نبود ز آيين دشتى كه تا خنجر عدل و انصاف خسرو * بگيرد ز تن جان شيرين دشتى مگر خشم شاه جهانبان جهان را * كند تيره اندر جهان‌بين دشتى مگر پيل عدل شه و چرخ توسن * رخ آرد به پا مال فرزين دشتى خديوا الا آنكه از باز عدلت ! * گريزد چو گنجشك شاهين دشتى چه‌بودى كه منشى قهرت نوشتى ؟ * سراپاى از خون فرامين دشتى
و هم‌چنين در اين ايام حكومت مشار اليه ، اهالى قريه‌اى مسمى به كلل از قراء دشتستان را با مردم قريهء شبانكاره محاربه و مقاتله دست داد ، قريب به سى نفر از اهالى قريهء كلل مقتول گرديد . چون احمد خان حاكم بوشهر از مقدمه استحضار بهمرسانيد اسب و سلاح مقتولين را از جماعت مرتكبين به صيغهء حق السكوت خواست ، از اين زياده ، ديگر در مقام بازخواست برنخاست . جمعى از اعيان و موالى از ايشان نكتهء اين اغماض را جويا و پرسان آمدند ، حاكم كاردان پاسخ چنين رانده بود كه : « اختلاف در ميان رعيت سبب اقتدار حكومت است » . هم در اين سال عليقلى خان افشار ميرپنجه كه از نجباء مملكت آذربايجان و اعاظم‌زادگان آن سامان بود ، آجودانباشى عساكر ظفر فرجام نظام و غير نظام گرديد . خلعت آفتاب طلعت به افتخار مشار اليه عنايت آمد . ديگر پس از انصراف مليكوف حسب الفرمان شاهنشاه رؤوف ، در اين سال موسيو جان داود خان سرتيپ ، مترجم اول دولت به اظهار احوال‌پرسى و بروز عطوفت نسبت به فرمانفرماى گرجستان مأمور به سفارت تفليس گرديد ، نشان تمثال بىمثال خديو بيهمال باحمايل آسمان‌گون به تشريف فرمان‌گزار گرجستان به همراهى داود خان عنايت آمد . با ميرزا حسينخان