در شعبان سال هزار و دويست و هفتاد و شش هجرى بر حسب تقدير قادر قدير يا به سبب عدم اعانت و ظهور اهانت از امير و وزير از محوطهء پرآفت و مخافت شيراز به صوب دار الخلافهء طهران مينوطراز مسافرت نمود ، و پس از چندى از ورود به منزل مقصود ، سعادت يار آمد و روزگار خفته بيدار گرديد . بتوسط و دستيارى يكى از انياقان بزم سلطنت و نام يافتگان دولت و مقربان حضرت خلافت ، آن مختصر تأليف با اين بندهء ضعيف به حضور سراسر نور و نظر كيميا اثر مهر ظهور خديو معدلت دستور - ابد اللّه عيشه و ايد اللّه جيشه - مشرف و سرافراز آمد . شاهنشاه اسلام پناه شرف مطالعه ارزانى فرمود . زياده از فراخور پايه و تصور مايهء اين بنده ، محض ظهور عنايت و بروز عاطفت و به مقتضاى علّو همت ، ستايش و تحسين كرد ، تمجيد و آفرين نمود .
بيت
همت پير مغان بين كه چو ما بد مستان * هرچه كرديم به چشم كرمش زيبا بود
فرق مباهاتم بر فرق فرقدان برافراشت و به ضبط تاريخ دولت ابد مدت خويش مأمورم داشت ، ولى مقرر شد كه خالى از خرافات منشيانه و جزافات مترسلانه ، طريق صدق و صوابپوى و جز از راستى و انصاف مگوى ! خائن را خادم مدار و فرّار را كرّار مشمار !
حقايقنگارى كن نه طريق تملّق سپارى ، اگر چه با عدم بضاعت از قواعد عربيّت و وجود تحريرات اكابر معاصر از اين كار انگار بل انكار لازم بود ولى در مقابل فرمان قضا جريان شاهنشاه جهان ، امتثال و اطاعت متحتم ، و شروع در مقصود واجب كما قال اللّه تبارك و تعالى :
« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
. اميد از كرم خداوند منّان چنانست كه حقايق وقايع دولت جاويد آيت اين خديو كامكار و لآلى گزارش اوان شوكت شاهنشاه تاجدار را مها امكن بدون زياده و نقصان به رشتهء تحرير كشيده و به : « حقايق الأخبار ناصرى » ، موسومش سازد . و ما توفيقى و توكلى الا باللّه العلى العظيم .