نفر اين امر مدتى موقوف مىماند ، ولى عاقبت به شيراز باز مىگردد ، و شرح ماجرا را به كيفيت تمام در اواخر مجلد دوم مىنويسد و به شرحى كه در ختام مجلد مذكور مىآورد به وساطت مستوفى الممالك و فرخ خان امين الدوله « قضايى كه براى او رسيده بود به خير مىگذرد . »
ميرزا محمد جعفر خورموجى پسرى به نام ميرزا على و متخلص به « حقايق » داشت كه مراجع احوال او را آقاى دكتر عبد الرسول خيام پور ذيل « حقايق » در فرهنگ سخنوران بدست دادهاند .
خورموجى در صفحهء 271 كتاب حاضر واقعهاى را در باب حاجى احمد افشار يزدى ذكر مىكند و آن را از آثار معدلت ناصر الدين شاه مىشمارد . چون اين حاجى احمد افشار جد بزرگ نويسندهء اين سطور است ، دو روايتى كه در باب اين قضيه از معمرين خانوادهء خود شنيدهام نقل مىكنم و مخفى نماناد كه تا قبل از اينكه اشارهاى به اين مطلب در كتاب حاضر ديده باشم موضوع را از جملهء شوخىهاى اهل محل مىدانستم .
حاكم يزد به عنوان اينكه قشونكشى هرات مخارج دارد ، ده هزار تومان از حاجى مطالبه مىكند و چون حاجى از پرداختن آن مبلغ خوددارى داشته است به زجر و حبس او مىپردازد . فرزندش براى رهايى پدر آن مبلغ را مىدهد و حاجى پس از رهايى به طهران مىآيد و به شاه عارض مىشود و شاه دستور مىدهد كه پول را پس بدهند . اما حاجى رفتن به يزد را موكول بدان مىكند كه پول را به فرزندش بدهند و قبض بگيرند تا پس از اين كه اعلام وصول وجه رسيد به شهر خود بازگردد .
روايت ديگر اين است كه حاكم ابتدا هزار تومان مطالبه مىكرده است و به مناسبت استنكاف حاجى از پرداختن وجه مبلغ را به دو و سه و بالاخره تا ده هزار تومان مىرساند . حاجى مىگويد حالا مىپردازم و ده هزار تومان مىدهد . پس از آن به طهران مىرود و عارض مىشود و چون پول را به حكم شاه پس مىگيرد ، در قبال سؤال اينكه چرا هزار تومان ندادى و ده هزار تومان دادى مىگويد براى وصول ده هزار تومان رفتن به طهران مىارزيد .
ايرج افشار تهران - تيرماه - 1345
تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 16
مساهمون: محمد جعفر خور موجى
صمقدمه ١٦