انهزام شتافتند . چون اين هنگامه منسوبان و متعلقان خان را مشهود شد ، خان والى را به طريق فرار و رهائى از آن ورطهء خونخوار مستدعى گرديدند ، ولى به شرف اجابت مقرون نگرديد .
عار فرار بر خويش روا نداشت و به مفاد « اذا جاء القدر عمى البصر » چشم از استماع سخنان خيرانديشان پوشيد . چندانكه سوارهء خراسانى و سرخسى اطراف تپه را فرو - گرفت . چون كار به چاره و كارد به استخوان رسيد ، مركب طلبيده سوار گشت . در اين هنگام سواران خراسانى اطراف آن را فروگرفتند . « قربان كل » كه مروى الاصل بود ، آن را شناخت . بر وى تاخته شمشيرى بر دهانش زد كه تا بناگوش رسيد ، از اسب درغلطيد . « صحت نياز خان » پسر اراض خان تركمان سر او را از بدن جدا نمود .
جمعى كثير از معارف آن دودمان و اعاظم لشكريان چون قاضى خوارزم و عبد اللّه محرم و داروغه محرم و خدايارلى ، و دولت يارلى و بيگ جان ديوان بيگى و سردار بيگ جان و نياز قلى مينكباشى و اللّه قلى يوزباشى و حق نظر مينك باشى و دولت نياز يوزباشى و پسر نياز محمد باى « 1 » و پسر حكومت خان والى ميمند و ويس باى خيوقى و بيگ مراد باى تكه قريائى و سلطان تكه و محمد شيخ سردار و پسر عباس خان تكه و مير احمد خان جمشيدى و سردار صالح هراتى كه از جانب ظهير الدوله رسول بود ، و جعفر آقاى كلاتى .
القصه اين نامبردگان تمامى بقتل رسيدند . نوزده عراده توپ و بيست و چهار صف شكن و پنجاه قبضه شمخال و چهار شقه علم بدست لشكر تركمان و خراسان آمد . عدد مقتولين آحاد و افراد لشكر از مرتبهء مآت به الوف رسيد . جمعى ديگر به قيد اسارت گرفتار گرديدند . خلاصه بعد از فراغت از مقاتلت و مجادلت لشكريان خراسان و رؤوس تركمانان سرهاى كشتگان را در آقدربند كه معبر فرمانفرما بود به نظرش گذرانيدند . فرمانفرما مصحوب رضا قليخان قزوينى نايب ايشيك آقاسى روانهء دربار معدلت شعار داشت .
روز سيزدهم رجب مژدهء اين فتح نمايان به كارگزاران دولت قوى بنيان رسيد .
چون اين خبر در پيشگاه شاهنشاه اسلامپناه معروض آمد ، خدايش زندهء ابدى دارد ،
هامش
( 1 ) باى - بيگ - خان