از اين طرف نيز معركهء جنگ را پذيره شده مركب تركتازى جلوهساز و به تيغزنى و نيزهورى ، سراندازى آغاز كردند . بالاخره شكست بر لشكر خيوقى افتاد ؛ جمعى از ايشان عرضهء تيغ تيز شدند . مراد بيگ باى كه از معارف بود نيز بقتل رسيد .
غنيمت و كسيب بىشمار نصيب تركمانان و يلان ظفرشعار خراسان گرديد . دو عراده توپ از سپاه خوارزم برجاى ماند و به تصرف سرخسى آمد . روزانهء ديگر پانصد سوار جرّار كه حسب الامر فرمانفرما ، محمد حسنخان سرتيپ فراهانى با سه فوج سرباز و چهار عراده توپ و جمعى سواره مقدمة الجيش فرمود . خود نيز يوم هفدهم جمادى الآخر بجانب سرخس نهضت نمود . عليقلى خان مير پنج و سامخان ايلخانى و سليمانخان درهجزى و جواد خان شقاقى و محمد حسينخان و بيوك خان سرهنگ ، هريك با لشكر جمعى خود ملازم خدمت گرديدند . محمد امين خان والى چون ملاحظه نمود كه جمعيت خراسانى متوالى به اعانت و امداد اهالى سرخس مىرسند و از عزيمت فرمانفرما نيز آگاهى بهم رسانيد ، تصميم عزم داد كه كار رزم را يكسره نمايد .
لهذا روز دوشنبه سلخ جمادى الآخر بر اشهب زرينستام سوار ، و لشكر نكبتاثر خود را فوجفوج و جوقجوق از اطراف قلعه به طرح جنگ افكند . خود برفراز پشته كه به « قانلو تپه » مشهور و تا قلعه ، ميدانى از سمت مشرق دور است برآمد . شاميانه « 1 » برفراز تپه افراخته از اسب پياده و در آن مختصر خيمه اقامت نمود . منسوبان و بنى اعمام نيز در حضرتش قيام نمودند . لشكر را به يورش امر كرد ، اهالى سرخس و خراسانى نيز از دروازهء جنوبى و شمالى خارج و بجنگ و جدال اشتغال نمودند . همين كه آن دو بحر خونخوار و دو درياى آتشبار قرين يكديگر شدند ، مبارزان جرّار و بهادران خونخوار دست به استعمال آلات حرب گشادند .
رؤس سركشان ، حباب مانند در درياى خون سرگردان شد ، و اجسام دليران پايمال سم اسبان گرديد . نايرهء حرب و ضرب ، اشتعال يافت . سيف و سنان دليران به سرافكنى اشتغال ورزيد ، تا آنكه سعادت از سرور لشكر خوارزمى روى برتافته يكباره بجانب
هامش
( 1 ) شاميانه : سراپرده