بود . سيد عنيد اين مقدمه را بفال نيك ديد و از امارات بخت خود شمرد ، بيش از پيش دام حيله و تزوير گستريد اكثر عوام كالانعام سر بر خط ارادتش نهاده و گوش بر فرمانش ايستادند . ابتدا به ساكن به تحريك آن بو الفضول على اصغر خان برادر اكبر حاجى زين العابدين خان با جمعى كثير مقتول تيغ آن قوم ظلوم جهول گرديدند . بلوك نيريز محل خروج و انگيز آن گمراه گرديد . مشغول احتشاد لشكر و اجتماع معين و ياور شد . زين العابدين خان فرار كرد . درين اثنا معز الدوله بدار الخلافه احضار و اميرزاده فيروز ميرزا نصرت الدوله به ايالت مملكت فارس برقرار گرديد . بعد از ورود به اصفهان كه از هنگامه آگاه شد قبل از ورود دار الملك هم ، از راه حكم محكم به عهدهء مهر عليخان نورى كه در آن اوقات يوزباشى هشتاد نفر غلامان فارسى بود نگاشت كه با غلامان جمعى به اصطهبانات شود ، با تفنگچى مأموره ملحق و به جانب نيريز و دفع سيد فتنهانگيز شتاب نمايد . مشار اليه چون به اصطهبانات رسيد قوهء مقابله و مقاتلهء آن ملاحده را در حيّز قدرت اين سواره و تفنگچى نديده عارض گرديد ، حسب الامر مصطفى خان سرتيپ قراگوزلو با دو فوج سرباز و دو عراده توپ روانهء نيريز شد پس از الحاق و اتفاق جمعيت چريك و نوكر به جانب نيريز رهسپر شدند از آنطرف سيد يحيى قلعچه را محل و مأمن خود ساخته مستعد محاربه و مدافعه شد . سرتيپ به ترتيب سنگر پرداخته قلعه را محصور ساخت ؛ پس از انقضاء روزى چند سيد يحيى جمعى را به شبيخون لشكر ظفر توأمان امر نمود . اندك محاربه و مجادله روى داد معدودى از طرفين مقتول گرديد . مصطفى خان كه كهنه سپاهى و با حزم و آگاهى بود صرفه در محاربه نديد دام حيله و تزوير گسترانيد به مضمون :
همى تا برآيد به تدبير كار * مداراى دشمن به از كارزار
چو دست از همه حيلتى در گسست * حلال است بردن به شمشير دست
كار بست ، خدمت سيد نياز صادقانه و پيام مريدانه فرستاد ؛ اخلاص ورزيد و طالب ملاقات سيد گرديد . سيد مجنون اين دمدمه و فسون را از مساعدت بخت يافت به ملاقات سرتيپ شتافت . حين ورود معسكر بار سفر بسوى نارسقر بربست و از كورهء فسادى كه