هلاكو هنگامى كه بغداد را فتح كرد و خليفه را كشت ، شهر بغداد را تسليم ابن علقمى وزير كرد و به دو نيكى نمود ، و مقامش را استوار ساخت . اگر چنانچه ابن علقمى دربارهء خليفه خيانت ورزيده بود هرگز چنين مورد وثوق سلطان قرار نمىگرفت .
كمال الدّين احمد بن ضحّاك كه پسر خواهر مؤيّد الدّين بن علقمى است براى من نقل كرده گفت : چون سلطان هلاكو به سوى بغداد روان شد درخواست كرد وزير نزد او برود . احمد بن ضحاك گفت : در اين وقت خليفه وزير را فرا خواند ، و من به اتّفاق او نزد خليفه رفتيم . خليفه به وزير گفت : سلطان فرستاده درخواست كرده است تو نزد او به روى ، كنون مقتضى است نزد وى رهسپار شوى . وزير فرمان خليفه را پذيرفت ، و سپس به دو گفت : اى مولانا در اين صورت چه كسى شهر را اداره مىكند ؟ و كارها را به عهده مىگيرد ؟ خليفه گفت : چارهاى جز رفتن نيست .
ابن علقمى گفت : سمعا و طاعه . سپس به خانه رفت و خود را آماده خروج از شهر كرد ، آنگاه نزد هلاكو رهسپار شد . چون به حضور سلطان بار يافت ، و سلطان سخنان او را شنيد گفتارش نزد وى جلوه كرد ، و مورد پسند واقع شد . از طرفى وزير سعيد خواجه نصير الدّين محمّد طوسى قدّس اللّه روحه نيز ابن علقمى را چنان كه بايد نزد سلطان معرّفى كرد .
چون بغداد گشوده شد سلطان امور آن را به ابن علقمى و على بهادر [ 1 ] شحنهء شهر سپرد . ابن علقمى پس از آن ماهى چند زنده بود آنگاه بيمار شده در جمادى الاولى سال شش صد و پنجاه و شش درگذشت . خدايش رحمت كند .
هامش
[ ( 1 - ) ] على بهادر استو بهادر : يكى از امراى لشكر هلاكو بود كه در موقع فتح بغداد هلاكو بلا فاصله او را به شحنگى بغداد تعيين كرد . وى در سال 661 بر اثر سعايت خواجه شمس الدّين محمد جوينى و به فرمان هلاكو به قتل رسيد . شرح حال او به تفصيل در تعليقات مرحوم قزوينى بر جهانگشاى جوينى : ج 3 ص 480 مسطور است .