تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
از قضا در هيچ يك از موارد مذكور ذيل نويسان و معلقينى كه اعلام كتب مذكور را عموما تفسير كرده اجمالا به شرح حال و معرفى ايشان پرداخته‌اند ، هيچگونه توضيحى در باره شخص عسجدى نداده از او چيزى ننگاشته‌اند . ولى از مجموع آنچه از كتب مذكور نقل شد به نحو اجمال چنين مستفاد مىشود كه عسجدى از معاصرين ابو حيان توحيدى ( 310 - 414 ) و از متفلسفه و فضلاى عصر وى به شمار مىآمده ، و داراى نظرات و آرايى در باب اخلاق و آداب و غيرها بوده است ، و العلم عند الله . 3 ص 73 اين كه مؤلف در باره سلطان مسعود سلجوقى نوشته است كه وى در خوشگذرانى مبالغه مىكرد ، و به سگ‌ها جل اطلس رنگارنگ مىپوشانيد . . . » . صاحب كتاب « راحة الصدور در تاريخ آل سلجوق ص 205 » آن را به سلطان محمود برادر سلطان مسعود سلجوقى نسبت داده گويد : « . . . از بسيارى مباشرت علت‌هاى مزمن بر آن سلطان ( محمود ) مستولى شد ، و شغفى عظيم به شكره ( پرنده‌اى شكارى از جنس باز باشد ) و يوز و سگ شكارى و باز و كبوتر داشت جمله بقلاده زر » . بر عكس در باره سلطان مسعود در « ص 226 » كتاب مذكور نوشته است : « . . . سلطانى عالم دوست ، درويش بخشاى ، عدل فرماى بود ، از بزه دور ، و از جهل نفور ، از تنعم و تكلف محترز بودى ، و با ديوانگان و مرغان انس داشتى ، از شكار سيرى نداشتى ، و به تنها شير كشتن ماهر و دلير بود ، و اسپى خاص اين كار داشت . » 4 ص 356 راجع به ابيات : اميرى غير منسوب الى شىء من الحيف . . . ، كه مؤلف كتاب آن را به حسين بن منصور حلاج نسبت داده است . ابو منصور ثعالبى در كتاب « ثمار القلوب فى المضاف و المنسوب ص 148 » ( ذيل : حسن الامين ) آن را از ابو نواس شاعر مشهور دانسته ، در ضمن حكايتى لطيف بدين شرح نقل كرده است : « محمد امين و برادرش ابو عيسى را به سبب فرط جمال و زيبايى « يوسف الزمان » مىناميدند ، چندان كه پس از ايشان جز معتز بالله عباسى كسى در خاندان خلافت چنان زيبا و دلربا نبود . نقل است كه شبى ابو نواس در ضمن همنشينى و گفتگو با امين به صورت او خيره شده مانند عاشقى دلخسته همچنان در روى او مىنگريست . امين ابو نواس را مخاطب ساخته گفت : اى حسن نكند دل به من بسته و خواهان من شده‌اى ؟ ! ابو نواس گفت : پناه به خدا ! كيست كه جرأت كند چنين خيالى را از خاطر بگذراند ! امين گفت : سوگند به جان من كه اگر چنين است بگو . ابو نواس گفت : اى سرور من مردگان نيز عاشق زيبايى تو هستند ، چه رسد به زندگان !