بيرون آمدند . سپس قمى نزد وزير رفته پنهانى با وى گفتگو كرد و به دو گفت :
اى مولانا پاسخ تو با پيامى كه غلام سلطان نزدت آورده مطابق نيست ، وزير گفت :
راست مىگويى ، بگذار تا همچنان بىخبر باشند ، و ايشان را بدين امر آگاه مكن . قمى گفت : سمعا و طاعه . در اين وقت ابن قصّاب نامهاى بدين مضمون به خليفه نوشت : فلان شخص كه جوانى قمى است به اتّفاق غلام سلطان اين جا آمده چنين و چنان از پاسخ من آگاه شده است ، اين شخص را بايد نواخت و دربارهاش نيكى كرد ، و به خدمت برگماشت . خليفه پاسخ وى را نوشته امر كرد نگذارند آن جوان با غلام سلطان برگردد ، سپس بهانهاى برايش ساخته وى را از ايشان جدا كردند و غلام سلطان با رفيقش برگشتند ، قمى نيز در بغداد ماند ، و در ديوان انشا به كار گماشته شد . قمى مدّتى را در آن جا به سر برد ، سپس عهدهدار وزارت شد ، و در دولت به مقامى رسيد كه هيچ كس مانند وى چنين منزلتى نيافت . قمى در هر چيز پسنديده يگانهء روزگار خويش بود . و بسيار نيكى و بذل و بخشش مىكرد .
غلام وى بدر الدّين اياز نقل كرده گويد : قمى شبى دستور داد شيرينى نبات برايش بياورند ، همان شب فورا ظرفهاى بسيار از آن آماده كرده نزدش آوردند قمى به من گفت : اى اياز مىتوانى اين شيرينى را براى روز قيامت من اندوخته كنى ؟ گفتم : مولانا آيا چنين كارى ممكن است ؟ و چگونه مىتوان كرد ؟ گفت :
آرى ممكن است ، كنون به مشهد موسى و جواد ( ع ) رهسپار شو ، و اين قدحها را نزد يتيمهاى علويّين بگذار كه براى روز قيامت من اندوخته خواهد شد . اياز گويد : گفتم سمعا و طاعه ، و در آن هنگام كه شب به نيمه رسيده بود به مشهد مذكور رفته درها را گشودم ، و كودكهاى يتيم را بيدار كردم ، و ظرفها را نزد ايشان گذاشته برگشتم .
قمى پيوسته كارش بر اساس راستى و درستى بود . وى عهدهدار وزارت ناصر
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٤٤٠