نامهء تو به جاى حضور يافتنت محسوب شود . ابن مقله گفت : مىترسم پاسخى به من بدهد كه ناچار شوم نزد وى حضور يابم ، و سپس اين ابيات را خواند :
و قائلة قد اضعت الصّواب * بتركك هذا الوزير الجديدا
فقلت لها لاعداك السّرور * و لا كان قولك الّا سديدا
أ مثلى تطاوعه نفسه * على ان يرى خاضعا مستزيدا
« به من مىگويند اشتباه مىكنى كه وزير جديد را ناديده مىگيرى . در پاسخ مىگويم : همواره شادمان باشى و گفتارت راست و درست آيد . آيا شخصى چون من با نفس همراهى نموده فروتنى مىكند و فزونى مىخواهد » .
[ 1 ] وى مردى بيباك و نظر بلند و نيك نفس و بلند همّت بود . همواره به خدمات دولتى اشتغال داشت ، و حالاتى گوناگون از قبيل سختى و آسايش و مصادره و عزل برايش پيش آمد . نظر بلندى و پردلى و بلند همّتى او را به گرد آوردن لشكر و دست زدن به كارهاى بزرگ واداشت . و سپس نواحى خوزستان و بصره را تصرّف كرد ، و بر اثر آن بود كه راضى وى را به وزارت برگزيد . ليكن پس از چندى وى را عزل كرده سليمان بن حسن بن مخلد را كه ذكرش گذشت و حاجتى به بازگويى آن نيست به وزارت خويش برگزيد .
سليمان بن حسن آخرين وزير راضى باللّه بود .
دوران خلافت راضى باللّه بن مقتدر و وزرايش به سر آمد ، و پس از وى برادرش
هامش
[ ( 1 - ) ] در اين جا گويا جملهء : « وزارت ابو عبد اللّه احمد بن محمد بن يعقوب بريدى » در اصل ساقط شده است . زيرا سياق عبارت با شرح حال ابو عبد اللّه بريدى مطابقت دارد . علاوه بر اين مؤلف در آغاز سخن دربارهء ابو عبد اللّه مذكور در ضمن وزراى متقى للّه مىگويد : پيش از اين شرح قهر و غلبه و . . . نگاشته شد . و مراد وى بىگمان در همين جاست . ديگر آنكه صاحب كتاب تجارب السلف اين قسمت از كلام مؤلف را در ذيل نام ابو عبد اللّه بريدى نگاشته است .