تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
در زمان مهتدى صاحب الزّنج كه داستان شورش او در ضمن شرح حال معتمد نقل خواهد شد خروج كرد .

مرگ مهتدى :

مهتدى يكى از موالى را به قتل رساند . ازينرو ترك‌ها با وى به نزاع برخاسته شورش كردند ، و مهتدى را اسير نموده زير شكنجه قرار دادند تا خويشتن را خلع كند ، ولى مهتدى خود را خلع نكرد ، ترك‌ها نيز وى را خلع كردند و سپس مهتدى درگذشت . اين در سال دويست و پنجاه و شش بود .

شرح چگونگى وزارت در زمان مهتدى :

چون با مهتدى بيعت شد وى جعفر بن محمود اسكافى را همچنان در وزارت برقرار ساخت ، سپس او را عزل كرد و سليمان بن وهب را به وزارت برگزيد .

وزارت سليمان بن وهب بن سعيد

آل وهب جملگى اهل قريه‌اى از توابع واسط بودند ، و در آن جا اقامت داشتند و كشاورزى مىكردند . نيز ايشان نصرانى بودند ، سپس مسلمان شده در ديوان‌ها به خدمت پرداختند تا آنكه به مقامى بلند نايل شدند . ابو ايّوب سليمان بن وهب از حيث فضل و ادب و نامه‌نگارى و دفترنويسى سرآمد نويسندگان جهان بود ، و يكى از خردمندان و صاحبان رأى به شمار مىآمد . عبد اللّه پسرش نقل كرده گويد : پدرم برايم گفت كه آغاز نيك‌بختى من از آنجا شروع شد كه من جوانى نورس بودم ، و با چند نفر از همسالان خود به خدمت محمّد بن يزداد وزير مأمون اشتغال داشتيم ، و رسم بر اين بود كه هر گاه محمّد بن يزداد شب به خانهء خود مىرفت يكى از ما به نوبت در دار الخلافه مىمانديم كه اگر شبانه مهمّى رخ دهد آن جا حضور داشته باشيم . از قضا شبى كه نوبت من بود خادمى آمده پرسيد : كسى از نوّاب محمّد بن يزداد اينجا هست ؟ دربانان گفتند آرى اين جوان هست ، خادم مرا نزد مأمون برد ، مأمون به من