تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
« دربارهء من مىگويند : وى داراى همت نيست ، نه هرگز چنين نيست بلكه من مال ندارم . مرا حظّ و بهره‌اى نيست كه عزمم با كمك آن به پا خيزد حال آنكه مردم جملگى سائل و بخيل‌اند . ولى با روزگار بايد ساخت تا دولتى فرا رسد كه بخت و اقبال من در آن به بلندى گرايد » . پس از آنكه فضل بن سهل ترقّى كرد و وزارت را به عهده گرفت مسلم بن وليد نزد وى آمد ، چون فضل او را ديد شادمان شد و به دو گفت : اين همان دولتى است كه بخت و اقبال تو در آن به بلندى گراييده است ، سپس فرمان داد سى هزار درهم به او بدهند ، نيز منصب بريد جرجان را به دو تفويض كرد ، و مسلم بن وليد از اين راه مال فراوانى اندوخت . گويند ذو الرّياستين قبل از آنكه كارش بالا گيرد داراى همتى بلند بود . روزى در زمان رشيد معلم مأمون به فضل بن سهل گفت : مأمون بسيار به تو خوشبين است ، و من دور نمىبينم كه از ناحيهء او يك ميليون درهم به تو برسد ، فضل از اين سخن به خشم آمد و به دو گفت : آيا تو كينه‌اى از من در دل دارى ؟ آيا من دربارهء تو بدى كرده‌ام ؟ معلم مأمون گفت نه به خدا سوگند من اين سخن را جز از راه به تو نگفتم ، فضل گفت : تو مىگويى كه من از ناحيهء مأمون يك ميليون درهم به دست خواهم آورد ؟ به خدا سوگند من همدمى و صحبت مأمون را براى تحصيل مال چه كم و چه زياد انتخاب نكرده‌ام ، بلكه خدمتش را برگزيده‌ام كه روزى فرمان خط و مهرم در شرق و غرب نفاذ يابد . سپس طولى نكشيد كه فضل بن سهل به آرزوى خود رسيد . فضل بن سهل به قسمى كه شرحش گذشت كشته شد . اين در سال دويست و دو بود . شاعر دربارهء فضل بن سهل گويد :
لفضل بن سهل يد * يقصّر عنها المثل فباطنها للندّى * و ظاهرها للقبل