بپرهيزيد گر چه دربارهء سگ گزنده باشد . » آنگاه وصيت كرد ، و فرزندان خود را به پرهيزگارى و خواندن نماز در اوقات معين ، و دادن زكات هنگام وجوب آن ، و درست وضو گرفتن ، و بخشش گناه ، و فرو بردن خشم ، و پيوند با خويشان ، و بردبارى در مقابل نادان ، و به كار بردن فهم در دين ، و پايدارى در امور ، و همواره به ياد قرآن بودن ، و نيكى با همسايگان ، و امر به معروف و نهى از منكر ، و دورى - جستن از گناه و كارهاى زشت ، سفارش كرد ، و وصيت خود را نوشت ، و از آن پس به سخنى جز به كلمهء « لا إله الّا اللّه » لب نگشود ، تا آنكه درگذشت . صلوات اللّه و سلامه عليه .
چون امير المؤمنين درگذشت حسن ( ع ) دستور داد ابن ملجم را نزد وى بياورند ، چون ابن ملجم نزد حسن ( ع ) آمد به دو گفت : آيا منظورى دربارهء من دارى ؟ من با خدا پيمان بستهام كه عهدى نبندم مگر آنكه بدان وفا كنم ، من در كنار كعبه با خدا پيمان بستم كه على و معاويه را به قتل برسانم ، يا آنكه خود در اين راه كشته شوم ، تو مرا رها كن تا بروم و معاويه را نيز بكشم ، با تو عهد مىكنم كه اگر او را نكشتم ، و يا او را كشتم و سالم ماندم نزد تو بيايم و دستم را در دست تو بگذارم ، ولى حسن ( ع ) گفت : به خدا اين كار را نخواهم كرد تا گرمى آتش را بچشى ، سپس ابن ملجم را پيش كشيد و او را به قتل رسانيد ، و مردم جثهاش را گرفته در بوريا پيچيدند و او را با آتش سوزاندند .
محل دفن امير المؤمنين :
امير المؤمنين ( ع ) شبانه در غرىّ به خاك سپرده شد ، سپس قبر وى همچنان ناشناس و پنهان بود تا آنكه پس از چندى جايى كه اكنون مشهد وى مىباشد آشكار و ظاهر گرديد .
و اما چيزى كه باعث شد ابن ملجم به قتل امير المؤمنين اقدام كند اين بود كه ابن ملجم از جملهء خوارج بود ، وى زمانى با دو نفر ديگر از خوارج گرد هم آمده دربارهء گروهى از ايشان كه در نهروان به دست امير المؤمنين به قتل رسيدند به گفتگو پرداختند و گفتند : بعد از رفقاى ما زندگى براى ما سودى ندارد ، سپس با يك ديگر