تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
مسموع نيفتاد و مردم پراكنده شدند . سپس عمرو بن عاص و مردم شام نزد معاويه رفتند ، و به عنوان خلافت بر او سلام كردند ، و ابن عباس و اصحاب على ( ع ) نيز نزد وى آمده آنچه واقع شده بود برايش نقل كردند . آنگاه مردم شام در جستجوى ابو موسى برآمدند ، ولى ابو موسى به مكه گريخته بود . بدين نحو امر صفين كه ابتدايش در سال سى و شش و پايانش در سال سى و هفت بود خاتمه يافت .

خوارج

داستان خوارج و روش آنها و عاقبت كارشان : چون حكميت به نحوى كه ذكر شد پايان يافت ، كسانى كه موضوع حكميت را پيشنهاد كرده امير المؤمنين را وادار به پذيرفتن آن نموده بودند پشيمان شدند ، آنگاه بازگشته نزد على ( ع ) آمدند و گفتند : داورى جز از ناحيهء خداوند نيست . على ( ع ) گفت : آرى ، داورى جز از طرف خداوند نيست . گفتند : پس چرا تو شخصى را براى داورى برگزيدى ؟ گفت : من به قضيهء انتخاب حكم راضى نبودم ، اين شما بوديد كه بدان رضايت داديد ، من شما را آگاه كردم كه اين كار مكرى از جانب مردم شام است ، و فرمان دادم با دشمنان شامى خود بجنگيد ، اما شما جز داورى چيز ديگر نخواستيد ، و بر رأى من چيره شديد ، چون چاره‌اى جز انتخاب داور نبود كار را استوار نموده با حكمين شرط كردم به كتاب خداوند عز و جل عمل كنند ، و هر چه را كتاب خدا زنده و پايدار ساخته آن را زنده و پايدار نمايند ، و آنچه را كتاب خدا مرده و از ميان رفته دانسته آن را مرده و از ميان رفته بدانند ، ليكن ايشان سرپيچى كرده با كتاب خدا مخالفت نمودند ، و به هواى نفس عمل كردند ، ولى ما همچنان بر رأى اول خود يعنى جنگ با دشمن باقى هستيم . خوارج گفتند : درست است كه ما در آغاز به امر حكميّت رضايت داديم ، ليكن بعدا از اين كار پشيمان شديم و فهميديم كه بر خطا و اشتباه بوده‌ايم . تو نيز اگر اقرار به كفر
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 127 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )