تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
مىدانى كه عثمان مظلوم كشته شد ؟ ابو موسى گفت : آرى من بدين امر شهادت مىدهم ، عمرو گفت : اين را نيز مىدانى كه معاويه و خاندانش اولياى خون عثمان هستند ؟ ابو موسى گفت : آرى ، عمرو گفت : پس چه چيز مانع است كه تو او را خليفه بدانى ، با آنكه به وضع خانوادگى او در قريش آگاهى ؟ اگر مىترسى مردم بگويند معاويه سابقه‌اى در اسلام ندارد ، در جواب بگو : معاويه همه كارهء عثمان خليفهء مظلوم و خونخواه او ، و صاحب سياست و تدبير نيكوست ، همچنين برادر امّ حبيبه همسر پيغمبر ( ص ) و نويسنده و مصاحب پيغمبر بوده است ، سپس عمرو با كنايه ابو موسى را به منصب حكومت و چيزهاى ديگر از جانب معاويه وعده داد ، ليكن ابو موسى سر باز - زده گفت : پناه به خدا كه من معاويه را به خلافت برگزينم و در مورد حكم خداوند رشوه قبول كنم ، عمرو گفت : دربارهء پسرم عبد اللّه چه نظرى دارى ؟ و عمرو بن عاص پسرى داشت كه نامش عبد اللّه و از نيكان صحابه بود [ 1 ] . ابو موسى دربارهء او نيز امتناع نمود و به عمرو گفت : تو او را با خودت در اين فتنه فرو بردى ، ولى آيا تو حاضرى نام عمر بن خطّاب را زنده كنى ؟ و عمرو را به سوى عبد اللّه بن عمر دعوت كرد ، ولى عمرو پيشنهاد ابو موسى را نپذيرفت ، و چون نتوانستند با يك ديگر توافق كنند عمرو به دو گفت : اى ابو موسى پس رأى تو در اين كار چيست و چه بايد كرد ؟ ابو موسى گفت : نظر من اين است كه على و معاويه هر دو را از اين كار خلع كنيم ، و مردم را از شر اين فتنه راحت سازيم ، و كار مسلمانان را به شورا واگذاريم ، تا خود دربارهء هر كس كه اجماع نمودند
هامش
[ ( 1 - ) ] عبد اللّه بن عمرو بن عاص : صحابى و مردى فاضل و عالم و حافظ بود ، وى با پدرش عمرو دوازده سال تفاوت سن داشت ، و هم پيش از پدرش اسلام اختيار كرد ، عبد اللّه در جنگ صفين شركت كرد ، و پس از آن چنين عذر آورد كه در آن جنگ هرگز اسلحه به كار نبرد ، تنها بدان جهت در جنگ مذكور شركت جست كه فرمان پدر را اطاعت كرده باشد ! زيرا پيغمبر ( ص ) به دو فرمود پدر را اطاعت كن ، ولى همواره از كار خود اظهار پشيمانى مىكرد . استيعاب ، ابن عبد البر .