اوزبك و جغتاى « 1 » مثل او نديدهام چه بعد از وى ، چه پيش از وى . بارها بنده خود مشاهده نمودهام كه هفت هشت تير بىخطا بوده چه در شكار آهو و چه در شكار خرگوش و چه در شكار مرغ دشتى همه را خوب مىانداخت و در جنگها كه در مغولستان واقع شده ميان وى ، قرغيز و غيرهم ، تيرها كه زده در ميان آن قوم در زمان مشهور بوده است و به كرم ذاتى چون اويى كم ديدهام . يك بارى مگر از اندجان فدائيى « 2 » آمده و انتهاز فرصتى جسته نيافته ، اسبى از طويله خاصه گرفته گريخته . در راه او را با اسب « 3 » گرفته آمدند . خود به خان گفت كه به دعوى آمده بودم اما فرصت نيافتم ، گفتم از طويله خاصه اسبى برم « 4 » بارى « 5 » فى الجمله كارى كرده باشم . همه به قتل او به جد شدند . خان فرمود بنده را كه او را تو به ملازمان خود سپار تا نگاه دارند ، به هر چه حكم فرمايد به تقديم رسانيد . چون ازدحام خلايق كمتر شد ( 82 ر ) خان با بنده فرمود كه به شكرانه آنكه حق سبحانه و تعالى « 6 » شر او را از من نگاه داشته ، همان اسب را به وى بدهيد و او را به ملازمان خود « 7 » سپارش نماى « 8 » تا « 9 » از لشكر او را به گوشهء بيرون برده رها دهند ، بارى فقير فى الجمله از عهدهء دعواى « 10 » خود بيرون آمده باشد و در ميان ابناى خود شرمندهء تمام نشده باشد .
و به صحت سواد او سواد خوانى نديدهام ، هرچند خط بد املى 415 و مغشوش بود ، نظم و نثر هرچه باشد خيال چنان بىتأمل مىخواند كه كسى را گمان آن مىباشد كه مگر ياد دارد و خط نسخ « 11 » تعليق را نيك مىنوشت و املى درست و تمام در فارسى و تركى داشت و در تركى انشا پاكيزه خوب « 12 » مىكرد چنان كه ديگران « 13 » را يك دو « 14 » وقت بسيار ميسر « 15 » نمىشد و در شعر به قوت و قابليت او كسى كمتر ديده باشم ، هرگز شعر را فكرى نمىگفت بلكه در مجالس و صحبتها از دواوين « 16 » هرچه حاضر بود مىگشادند ،
هامش
( 1 ) . نت : اوزبك بيختاى .
( 2 ) . نت : فداى .
( 3 ) . نت : او را اباست .
( 4 ) . نت : ببرم .
( 5 ) . نت : - بارى .
( 6 ) . نگ : - سبحانه و تعالى .
( 7 ) . نت : - خود .
( 8 ) . نت : نمانى .
( 9 ) . نت : - تا .
( 10 ) . نت : دعوى .
( 11 ) . نت : نسق .
( 12 ) . نت : - خوب .
( 13 ) . نت : ديگر .
( 14 ) . نت : - را يك دو .
( 15 ) . نت : - ميسر .
( 16 ) . نت : دادوين .