محمد قرغيز تاخت . آنچه ايشان به اهل اسلام كرده بودند ، مع زيادتى با وى و مردم قرغيز كردند و قرغيز را گرفته دربند كشيدند . مدت پانزده سال دربند ماند .
در تاريخ سنه ثمان « 1 » و عشرين « 2 » و تسعمايه 399 خان پسر خود رشيد سلطان را به مغولستان برآورد و تمام مغولستان را و قرغيز را ضبط نمود و جمعيت بسيار در مغولستان رشيد سلطان را دست داد . آخر نوعى برآمد كه اوزبك - قزاق را در دشت قپچاق از جهت « 3 » استيلاى منفكيت « 4 » 400 بودن مسير نشد « 5 » ، به مغولستان آمدند ، دويست هزار كس بودند ، با ايشان مقاومت ممكن نبود . رشيد سلطان با مردم خود باز به كاشغر درآمدند .
خان متوجه بدخشان شد ، نصفى از بدخشان را تصرف نمود ، چنان كه الى يومنا به ديوان كاشغر تعلق دارد .
شرح اين تطويل دارد كه [ سر ] « 6 » بدخشان بعد از آنكه دعواى ارث دارند از جهت شاه بيگم كه سابقا مذكور شد ، مناقشات واقع شده است كه همه در دفتر دويم از اين تاريخ مشروح است . و خان دو مرتبه لشكر با « 7 » بدخشان رفت ، يك بار در سنه خمس « 8 » و عشرين و تسعمايه ، 401 بار ديگر در سنهست « 9 » و ثلاثين و تسعمايه ، 402 و « 10 » در تاريخ سنه اربع و ثلاثين و تسعمايه ، 403 خان بنده را همراه رشيد سلطان كرده ( 80 پ ) با بلور 404 كه كافرستانى است ما بين بدخشان و كشمير فرستاد . غزات شگرف « 11 » دست داد ، سالما و غانما « 12 » مراجعت كرده شد مع فتوح بسيار .
چون چندى « 13 » بر اين برآمد از خبث و سعايت خبايث و شياطين انس ، نوعى شد كه ايمن خواجه سلطان را كه مذكور شده است كه آقسو داده بودند و آقسو از زمان استيلاى ميرزا ابابكر كه « 14 » تاريخ تسع و تسعمايه 405 بود تا تاريخ سنه ثلاث « 15 » و عشرين « 16 » و تسعمايه 406 ويران بود ، ايمن خواجه سلطان او را به حال عمارت درآورده بود .
هامش
( 1 ) . نت : ثمانه .
( 2 ) . نت : - و عشرين .
( 3 ) . نت : جمعيت .
( 4 ) . نگ : منگيت .
( 5 ) . نت : نشده .
( 6 ) . نب : - سر .
( 7 ) . نت : - با .
( 8 ) . نت : خمسه .
( 9 ) . نت : - ست .
( 10 ) . نت : - و .
( 11 ) . نت : متگرف .
( 12 ) . نت : عالما .
( 13 ) . نت : چندين .
( 14 ) . نت : - كه .
( 15 ) . نت : ثلاثه .
( 16 ) . نگ : عشر .