اتاسين « 1 » غمزه و قى بيرله مينى * قورقادر مين كه خطا قليغاى سين
سنكادير « 2 » سين كه وفا قيلغوم دور * ايلكا قبلغانچه منكاى « 3 » قليغاى سين 416
جهت اختصار « 4 » را به اين قدر اقتصار « 5 » كرده شد . روزى بنده تكليف كردم كه البته فارسى بديهه گوييد ، بعد از مبالغه ، خان فرمودند كه ديوان خواجه حسن « 6 » استاد است بگشايند ، گشادند ، اين غزل برآمد كه مطلعش اين است ، ع [ مصراع ( م ) ] اى ز سر تا بقدم جان كسى ، اينجا حضار مجلس بديهه را آغاز كردند . خان فرمودند ؛ بيت :
چند گويى كه بگو جان كسى * راست گويم كه تويى جان « 7 » كسى « 8 »
غالبا به غير همين بيت ديگر هرگز فارسى نگفته باشد . چاشنى طبع لطيفش را از اين ابيات مىتوان دانست كه تا چه حد بوده است . « 9 »
عود 417 و سه تاره و چار تاره و غچك 418 را مىنواخت . از همه چار تاره را بهتر مىنواخت و در استخوان تراشى دست تمام داشت و تير را بغايت خوب مىساخت « 10 » و در برش بهلاى 419 و توماغا « 11 » 420 استاد بود و جانوردارى و ميرشكارى را « 12 » همه اصنافش « 13 » نيك مىدانست و مساعى و دله 421 بسيار در اين امر داشت ، بلكه افضل فضايل خود اين را مىدانست . در اوايل حال بغايت لااوبالى « 14 » و بىباك و عياش و طربناك و مىكش « 15 » و هوسناك بود چنان كه ساعتى بىتجرع نمىتوانست بود ، به غير ايام رمضان هوشيارى را خواب نديدى . چون سن مباركش با سى و هفت رسيد و سال تاريخ با نهصد و بيست و هشت بود توبه كرد ، صورت صلاح را پيش گرفت . بنده را به وقت تسويد دفتر دويم چون سخن با توبه خان « 16 » رسيد و سال تاريخش نكتهء به خاطر رسيد و آنجا ثبت كردهام و آن اين است كه خان در نهصد و بيست و هشت توبه كرد از مسكرات ، اما توبه از جميع مناهى نبود ، پس توبهء ناتمام بود ، آيت ( 83 ر )
فَتُوبُوا إِلى
هامش
( 1 ) . نت : اياسين .
( 2 ) . نت : مكنادبر .
( 3 ) . نت : ميكا .
( 4 ) . نت : افتصار .
( 5 ) . نت : اقتضا .
( 6 ) . نت : حسين .
( 7 ) . نب : خان .
( 8 ) . نگ : - قيسى كلش نينك . . . جان كسى .
( 9 ) . نگ : - چاشنى طبع . . . است .
( 10 ) . نگ : + فصل شصت و نهم .
( 11 ) . نت : توماغاى .
( 12 ) . نت : - را .
( 13 ) . نت : + را .
( 14 ) . نب ، نت : لاوبالى .
( 15 ) . نت : و بىكس .
( 16 ) . نت : با توبخان .