خان بنده را مصحوب رشيد سلطان گردانيده به آقسو فرستاد . ايمن خواجه سلطان را به اجبار كوچانيده به كاشغر فرستاديم و بنده رشيد سلطان را در آقسو گذاشته مهمات او را از سپاهى و رعيت به سياق معامله انتساق « 1 » 407 داده ، برگشته به ملازمت خان آمدم و ايمن خواجه سلطان را به طرف هندوستان روان كردند ، در هندوستان به مرگ طبيعى وفات كرد . در سلخ سنه ثمان « 2 » و ثلاثين و تسعمايه ، 408 خان جهت غزات « 3 » به كافرستان تبت 409 متوجه شده بنده را پيشرو از خود روان گردانيد . بعضى قلاع تبت را گرفته ، اكثر ولايت تبت را ضبط نموده بودم كه خان متعاقب بنده رسيد . چون هر دو لشكر به هم رسيدند پنجهزار كس بود . در تمام تبت پنجهزار كس را اوقات زمستانى نمىگذشت . پس مصلحت چنان ديدند كه بنده را با اسكندر سلطان همراه كرده به كشمير فرستادند با چهار هزار كس . و خان خود متوجه بالتى شد . بالتى « 4 » ولايتى است ما بين تبت و بلور . آن زمستان خان در بالتى « 5 » غزات كرده ، بهار باز با تبت برآمد . بنده نيز آن زمستان به كشمير درآمدم در آخر زمستان « 6 » 410 با ملوك كشمير مصاف كرده شد . حق سبحانه و تعالى ظفر بخشيد ، تمام لشكر كشمير و ملوك او مستأصل كرده شده بود ( 81 ر ) و استخلاص كشمير مقرر گشته ، اما از جهت همان خبايث انس كه شيوه ايشان مهم بر هم زدن بود ، استخلاص ميسر نشد 411 و با ملوك صلح كرده دختر محمد شاه را كه پادشاه كشمير بود به اسكندر نسبت فرمود ، خطبه و سكه به نام خان كرده و مال كشمير را بدانچه ميسر گشت جمع نموده بهار آن زمستان باز به ملازمت خان در تبت رسيده شد . به انواع كرايم ملاطفات پادشاهانه بنده را سرافراز كرده مراجعت نمود و بنده را به طرف اورسانگ 412 كه قبله خطاى و تبت است روان كرد . خود متوجه كاشغر شد . خان به وقت آمدن از جهت دمگيرى بغايت « 7 » ضعيف شده بود و در اين مدت كه در تبت بود ، صحت تمام نشده بود ، پس هر طورى كه بود بايست اين راه رفت . چون به مواضع دمگيرى 413 رسيدند به
هامش
( 1 ) . نت : انتاق .
( 2 ) . نت : ثمانه .
( 3 ) . نت : غرات .
( 4 ) . نت : بلتى .
( 5 ) . نت : بلتى .
( 6 ) . نگ : فصل .
( 7 ) . نت : لعاب .