تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
رفت نوبت ديگر لشگرى بعدد امواج بحر اخضر فراهم آورده هزار و دويست كشتى و زورق مرتب گردانيده بكنار درياى قسطنطنيه شتافت تا از راه آب خود را بحدود مصر رساند و بالتهاب آتش قتال اشتغال نمايد قضا را روزى كه در كشتى مىنشست بادى در غايت شدت بوزيد بعضى از سرخيلان سپاه اين معنى را بفال بد گرفته او را از امضاء آن عزيمت منع نمودند قسطنطين ملتفت به آن سخن نشد و با خيل و حشم و طبل و علم به دريا درآمده چون بميان بحر رسيد باد مخالف بصعوبتى جنبش نمود كه اكثر لشكر روم در گرداب فنا افتادند و كشتى خاصه قسطنطين در نزديكى جزيرهء صقليه از حركت تسكين يافته اهالى آن جزيره چون در مذهب با وى موافق بودند نخست مقدم او را باقدام تعظيم و اجلال استقبال نمودند و بعد از آنكه دانستند كه قسطنطين بخلاف استصواب امرا بىمحل به دريا درآمده بدان‌سبب جمعى كثير از اعيان و اشراف روم معدوم گشته‌اند قصد قتلش كردند و در وقتى كه آن بيدولت بحمام درآمده بود فوجى از سرهنگان حاكم صقليه با تيغهاى كشيده بسر وقتش رسيديد و او را نكوهش نموده گفتند كه سلطنت تو بر امت مسيحا مبارك نيامد زيرا كه با اعراب محاربات بىصرفه كردى و اكثر سرخيلان انصارى و بطارقه را در لجهء هلاك انداختى و همانجا مهمش را بضرب تيغ تيز آخر ساختند و رايت متابعت و لواء مطاوعت قسطنطين دوم برافراختند و در همين سال يعنى سنهء احدى و ثلثين حكم بن ابى العاص اموى كه پدر مروان و عم امير المؤمنين عثمان است به جائى كه در آن جهان براى تعذيب او مقرر شده بود انتقال نمود در بسيارى از كتب معتبره به نظر درآمده كه حكم روزى از عقب سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم براهى ميرفت و پايهاى نا مبارك خود را كج و راست نهاده ارادهء تقليد پيغمبر ميكرد و پرتو شعور آنحضرت بر آن حركت افتاده فرمود كه ( كن كذلك لا جرم ) اقدام آن ناراست كج بماند بيت
سعديا راست روان گوى سعادت بردند * * راستى كن كه به مقصد نرسد كج رفتار
در تاريخ امام يافعى مسطور است كه حكم بافشاء سرى از اسرار سيد ابرار جسارت نمود بنابرآن آنحضرت او را از مدينه اخراج فرمود و امير المؤمنين عثمان در ايام خلافت خود جهت ملاحظة صلهء رحم او را باز بدان بلده طلبيد و منظور نظر انعام و اكرام گردانيد و در همين سال ابو سفيان بن حرب والد معاويه بمرافقت حكم از عالم انتقال نمود مدت عمرش بروايت گزيده هشتاد و هشت سال بود و در سنهء اثنى و ثلاثين قارن كه يكى از سرداران عجم بود سپاهى صف‌شكن فراهم آورده در خراسان رايت استيلا برافراشت و قيس بن هشيم از بلدهء نيشابور جهت استمداد متوجه بصره گشت اما قبل از مراجعت او دفع فتنهء قارن بنابر وفور شجاعت و حسن تدبير عبد اللّه بن حازم دست داد و قارن در معركهء قتال با جمعى از ابطال رجال كشته گشته عبد اللّه بن حازم خمس غنايم را نزد عبد اللّه بن عامر فرستاد چون خبر اين فتح به گوش عثمان رضى اللّه عنه رسيد عبد اللّه بن حازم را در حكومت خراسان مستقل گردانيد و درين سال جمعى از اجلهء اصحاب حضرت رسالت مآب صلى اللّه الى يوم الحساب از سراى