تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
آن جمله بودند و عباس رضى الله عنه در آن ايام بيتى چند گفت كه ترجمه آن اينست نظم
ندانم خلافت چرا منصرف * * شد از هاشم و آنگه از بو الحسن * نه او اولين مقبل قبله بود * * نه او بود عالم بفرض و سنن * نه اقرب بعهد نبى بود و بود * * معين جبرئيلش به غسل و كفن * نه او مجمع حسن اوصاف گشت * * ز قدر على و ز خلق حسن
روايتست كه چون امير المؤمنين ابى بكر صديق رضى الله عنه بر مسند خلافت متمكن گشت امير المؤمنين على كرم الله وجهه عزلت اختيار فرموده در خانهء خويش نشست و ابواب اختلاط خلايق بربست و صديق رضى الله عنه بآنجناب پيغام فرستاد كه چرا از خانه بيرون نمىآئى و با من بيعت نمىنمائى مگر مكروه ميدانى خلافت مرا على مرتضى رضى الله عنه جواب داد كه از خلافت تو مرا كراهيت نمىآيد ليكن سوگند خورده‌ام كه ردا بدوش نگيرم الا براى اداى نماز فريضه تا وقتى كه از جمع قرآن فارغ شوم چه از آن مىانديشم كه چيزى از كلام الهى از خاطر محو شود و زمره‌اى گفته‌اند كه در روز دوم از بيعت امير المؤمنين ابى بكر مجمعى ساخته شاه مردان را طلب داشت و بعد از آنكه آن جناب مجلس اصحاب را بنور حضور منور گردانيد و از سبب طلب پرسيد فاروق اعظم گفت ترا بدان جهت طلبيديم تا با اهل اسلام در مبايعت و متابعت خليفهء رسول خداى موافقت فرمائى امير المؤمنين على فرمود كه شما توسل بخويشى رسول قرشى جسته و انصار را تسكين داده با ابو بكر بيعت كرديد و من اكنون به همان وسيله طلب حق خود مىنمايم ملاحظه كنيد كه به حضرت رسالت اقرب كيست و از حق سبحانه و تعالى بترسيد و از جادهء انصاف در مگذريد امير المؤمنين عمر گفت ترا رها نكنيم تا بيعت نكنى جناب ولايت مآب جواب داد كه من ازين سخن نينديشم و تا رمقى از حيات بود طالب حق خود باشم القصه در آن روز ميان شاه مردان و اصحاب پيغمبر آخر الزمان درين باب گفت و شنيد فراوان واقع شده بالاخره شاه ولايت بى از آنكه با صديق اكبر بيعت نمايد مراجعت فرمود و عقيدهء مردم شيعه مذهب آنست كه آن جناب هرگز با امير المؤمنين ابى بكر بلكه با هيچ‌يك از خلفاء ثلث بيعت ننمود اما بعضى از اهل سنت و جماعت گويند كه بعد از چهل روز از فوت خير الانام صلى اللّه عليه و آله العظام و صحبه الكرام با خليفهء اول بيعت كرد و فرقه‌اى را اعتقاد آنكه تا فاطمه زهرا رضى اللّه عنها در حيات بود بيعت نفرمود آنگاه شرط مبايعت بجاى آورد و در بعضى از كتب به نظر در آمده كه در همانساعت كه امير المؤمنين حيدر خبر خلافت صديق اكبر شنود بتعجيل تمام نزد آن جناب رفته بيعت فرمود و العلم عند الله ارباب اخبار آورده‌اند كه چون امر خلافت بر امير المؤمنين ابى بكر رضى الله عنه قرار گرفت چنانچه خير البشر مقرر فرموده بود اسامة بن زيد رضى الله عنه را با لشگر فرخنده‌اثر بجانب ديار شام ارسال فرمود و از آن جيش غير از امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى الله عنه كسى تخلف ننمود و اين نيز بنابر اجازت اسامه بود و روايتى آنكه اسامه رضى الله عنه تا بدان منزل كه پدرش شهيد شده بود رفته بىآنكه با مخالفان ملاقات نمايد بازگشت و قولى آنكه ميان او و ارباب ضلال قتال
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 447 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )