يا رسول الله در دست من چيزى نيست آنحضرت فرمود كه زره حطميهء تو كجاست گفت موجود است رسول صلى الله عليه و سلم فرمود كه آن را صداق ساز در كشف الغمه مسطور است كه آن زره را على مرتضى رضوان الله تعالى بچهارصد درهم نقره بعثمان ذو النورين رضى الله عنه فروخت و بعد از قبض دراهم امير المؤمنين عثمان گفت يا على ( اليست اولى بالدرع منك و انت اولى بالدراهم ) پس درع را برسم هديه بازداد و امير المؤمنين على دراهم و زره را به نظر انور مصطفى صلوات الله عليه آورده كيفيت واقعه را بازگفت آنحضرت امير المؤمنين عثمان را دعاء خير كرده يك قبضهء از آن وجه بامير المؤمنين ابو بكر صديق رضى الله عنه داد و گفت ازين زر جهة دختر من آنچه مناسب خانهء او باشد بخر سلمان و بلال حبشى را همراه او گردانيد و ابو بكر صديق رضى الله عنه از آن وجه كه شصت و سه درهم بود بعضى از جزئيات كه تفصيل آن در كتب مبسوطه مسطور است بهم رسانيد و باقى دراهم را حضرت خير البريه نزد ام سلمه رضى الله عنها فرستاد و از آن جمله ده درهم بوليمه و ديگر دراهم بساير ما يحتاج آن امر مصروف گشت و بروايتى آنكه از آن چهار صد درهم دو دنگ را ببوى خوش صرف كردند و تتمه را بديگر ضروريات و بعد از انعقاد نكاح به مدت سه ماه ميان آن آفتاب اوج ولايت و زهرهء برج رسالت زفاف بوقوع پيوست و در شبى كه ايشان را بيك ديگر ميسپردند حضرت رسول صلى الله عليه و سلم پس از اداء نماز خفتن ركوهء آب برداشته بحجلهء داماد و دختر درآمد و آب دهان مبارك در ركوه انداخته و معوذتين و ادعيه قرائت فرموده مقدارى از آن آب بر سر فاطمه و ميان پستان او پاشيد و قدرى ديگر بر سر على و ميان دو كتف او ريخت و فرمود كه ( الهم انهما منى و انا منهما اللهم كما اذهبت منى الرجس و طهرتنى و طهرهما ) آنگاه فرمود برخيزيد و بجاى خود رويد و در حين مراجعت سيد المرسلين صلى الله عليه و سلم فاطمه رضى الله عنها گريان شد آنحضرت فرمود اى دختر من سبب گريه چيست ترا بزنى به كسى دادم كه در اسلام بر همه كس سابق است و در علم بر همه فايق و تو در معرفت حضرت عزت بر همه راجح و بروايتى فرمود كه شخصى را شوهر تو كردم كه بهترين اهلبيت من است و همچنين گفت كه بآنخدائى كه نفس من بيد قدرت اوست كه ( لقد زوجتك سيد فى الدنيا و انه فى الاخرة لمن الصالحين ) و بقولى گفت كه ( زوجتك سيدا فى الدنيا و الاخرة ) در بعضى از كتب سير مرويست كه سعد بن معاذ رضى الله عنه كفشى و طايفهء از انصار چند صاع ذرة برسم هديه آوردند و طعام عروسى فاطمه رضى الله عنها از آن مرتب شد و درين باب روايات ديگر نيز ورود يافته كه تفصيل آن موجب تطويل است نقلست كه در صباح روز چهارم از زفاف شرف دودمان عبد مناف كرت ديگر بخانهء فاطمه رفته لوازم پرسش و نوازش بتقديم رسانيده در وقتى كه قصد مراجعت فرمود زهرا گفت يا رسول الله مرا طاقت خدمت خانه نيست خادمهاى عنايت فرماى كه معاونت من كند آنحضرت فرمود كه ايفاطمه خادمه ميخواهى يا آنچه بهتر از آن باشد زهرا باشارت على مرتضى گفت آنچه بهتر باشد فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٣٣٣