تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلم به منزل خديجه رضى اللّه عنها تشريف برد و حال آنكه در آن زمان وهم بسيار بر ضمير فايض الانوارش استيلا يافته بود و خديجه را چون چشم بر جمال آفتاب اوج رسالت افتاد بنور فراست دريافت كه آنحضرت صورتى موافق مقصود در آئينه بهبود مشاهده فرموده بنابرآن مضمون اين مقال بر زبان آورد كه يا محمد امروز جمال تو سيماى دگر دارد واقعه‌اى كه تو را پيش‌آمده بازگوى و بالفاظ آبدار غبار ابهام از لوح خاطرم بشوى آنحضرت بعد از تسكين رعبى كه داشت حكايات گذشته با خديجه گفت و آيات منزله را بر وى خواند و فرمود ( لقد خشيت على نفسى خشية ) و خديجه رضى اللّه عنها بسخنان سنجيده و دلايل پسنديده سيد عالم را صلى اللّه عليه و سلم تسلى داده برخصت آنحضرت نزد پسر عم خويش ورقة بن نوفل كه در سلك احبار نصارى انتظام داشت رفت و گفت يابن عم خبر ده مرا از جبرئيل ورقه گفت قدوس قدوس و فى روايت قال سبوح سبوح جبرئيل را در ديارى كه اهل آن به عبادت اصنام قيام مينمايند كه ياد كند جبرئيل امين حضرت رب العالمين است و وحى بتوسط وى بر انبيا نازل مىشود خديجه گفت محمد ميگويد كه جبرئيل بر من فرود آمد و تمامى واقعه را تقرير كرد ورقه گفت به خدا سوگند كه اگر جبرئيل فرود آمده باشد حقتعالى خير و بركت بلا انتها به اين ديار ارزانى دارد به تحقيق كه جبرئيل ناموس اكبر است كه بموسى و عيسى نازل ميشد آنگاه گفت ايخديجه محمد را بنزد من فرست تا كيفيت حال را بيواسطه از وى بشنوم خديجه التماس ورقه را بخاتم الانبيا عليه من الصلاة افضلها رسانيده آنحضرت نزد او رفت و حكايت نزول جبرئيل و آوردن آيات تنزيل را بازگفت ورقه گفت ( ابشر يا محمد ثم بشر ) بدرستيكه من گواهى مىدهم كه تو آن پيغمبرى كه عيسى عليه السّلام بقدوم تو بشارت داده و زود باشد كه مامور شوى بقتال و جهاد با كفار اگر من آن روز را دريافتمى هرآينه ترا نصرت نمودمى و ميان سر آن سرور را ببوسيد القصه ورقه تصديق رسالت آنحضرت كرده خاطر همايونش را مطمئن گردانيد و و بعد از آن باندك زمانى فوت شده بدريافتن اوان دعوت حضرت رسالت عليه السّلام و التحيه فايز نشد و بروايتى كه در روضة الاحباب مسطور است رسول ( ص ) در شان وى فرمود ( لقد رأيت القس فى الجنة عليه ثياب خضر لانه آمن بى و صدقنى ) باتفاق جمهور اهل سير بعد از نزول جبرئيل مدت سه سال وحى انقطاع يافت و اينمعنى موجب حزن و ملال خاطر انور نبوى گشته از غايت حزن چند نوبت قصد فرمود كه خود را از قله كوه بيندازد و هربار جبرئيل بر آنحضرت ظاهر شده ميگفت يا محمد تو پيغمبر خدائى به حق لاجرم دل مباركش تسكين ميگرفت و ضمير همايونش اطمينان ميپذيرفت و از جابر بن عبد اللّه انصارى رضى اللّه عنه مرويست كه رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه در زمان فترت وحى روزى براهى ميرفتم ناگاه از آسمان آوازى شنيدم و بالا نگريسته روح الامين را ديدم كه در ميان آسمان و زمين بر كرسى نشسته است ازين جهة خائف شده به خانه شتافتم و گفتم زملونى زملونى پس مرا به چيزى بپوشانيدند و همان زمان اين آيه نازل گشت
( يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ