ربيع الآخر سنهء ثمان و ستّين و خمسمائة « 1 » در خوارزم شد و بر تخت خوارزمشاهى نشست و هركس از شعرا و بلغا در تهنيت او خطب « 2 » و اشعار آوردند . رشيد الدّين وطواط را كه در خدمت آباء او سنّ از هشتاد گذشته بود به محفّهاى « 3 » پيش او آوردند . گفت : « هركس بر قدر خاطر و قريحه تلفيق تهنيتى كردهاند و من بنده را سبب « 4 » ضعف به نيت و كبر سنّ قوى از كار فرومانده است ؛ بر رباعى كه سبيل تبرّك نظم افتادست اختصار مىرود :
جدّت ورق زمانه از ظلم بشست * عدل پدرت شكستها كرد درست
اى بر تو قباى سلطنت آمده چست * هان تا چه كنى كه نوبت دولت تست . »
و تكش آيين عدل و دادگسترى پيش گرفت و فرما را با قضاى حقّ او به اعزاز و اكرام بازگردانيد . و والدهء سلطان شاه از نفايس جواهر و اجناس ذخاير به ملك مؤيّد هديهها فرستاد و ملك خوارزم و عرصهء آن برو عرضه كرد و از ميلان « 5 » اهالى و عساكر خوارزم به جانب مادر و پسر لافها مىزد تا ملك مؤيّد نيز به قول ايشان مغرور شد و وسوسهء شياطين آمال - در ملك و مال - او را از منهج صواب دور انداخت . و لشكرهاى پراكنده جمع كرد و با سلطان شاه و مادرش عازم خوارزم شدند . چون به سوبرلى رسيدند - و آن شهرى بودست كه اكنون آب گرفته است - چون لشكر مؤيّد به يك فوج از بيابان بيرون نمىتوانستند شد ، فوج فوج مىرفتند « 6 » و خبر نداشتند كه خوارزمشاه در سوبرلى نزول كردست . ملك مؤيّد در مقدّمه بود . چون به سوبرلى رسيد تكش بر آن فوج زد و اكثر ايشان را بكشت و ملك مؤيّد را اسير كرده به نزديك او بردند . بر در بارگاه او ميانش دو نيم زد . و اين حالت در روز عرفه سنه تسع و ستّين و خمسمائة « 7 » بودست . و سلطان شاه و مادرش بگريختند و به دهستان رفتند . و تكش بر عقب ايشان به دهستان روان شد و دهستان او را مسلّم شد و مادر سلطان شاه را بكشت و بازگشت . و از آنجا سلطان شاه گريخته به شادياخ آمد نزديك طغان شاه پسر ملك مؤيّد كه قائممقام او نشسته بود . و سلطان شاه يكچندى در نشابور مقام ساخت و چون طغان شاه را مكنت آن نبود كه او را به لشكرى يا به مالى مددى دادى از آنجا به سلاطين غور متّصل گشت و به ذيل استمداد ايشان تمسّك نمود . مورد او را به الطاف كه در حقّ اصناف چنين اضياف كنند تلقّى
هامش
( 1 ) - سال 568 .
( 2 ) - خطب : خطبهها .
( 3 ) - محفّه : نوعى هودج و تخت روان .
( 4 ) - سبب : به سبب .
( 5 ) - ميلان : تمايل .
( 6 ) - يعنى به خاطر اينكه عبور از بيابان براى يك گروه اندك ممكن نبود ، لشكريان مؤيّد به صورت انبوه از بيابان گذشتند و در كمين خوارزمشاه افتادند .
( 7 ) - سال 569 .