فرموده بود و در مدح او اشعار شعراى آن عصر بسيارست و ابو المعالى نحّاس رازى مادح خاصّ اوست . و درين وقت خوارزمشاهى از غلام سلطان سنجر النجى بن قچقار « 1 » خوارزمشاه به قطب الدّين محمّد تحويل كرد « 2 » و او را به خوارزمشاه موسوم كرد در شهور سنهء احدى و تسعين و اربعمائه « 3 » . و او را در موافقت سلاطين سلجوق مقامات محموده بسيارست و در تواريخ ذكر آن مثبت . مدّت سى سال در رفاغ « 4 » حال و فراغ بال خوارزمشاهى كرد . يك سال به خود « 5 » به خدمت درگاه سنجرى آمدى و يك سال پسر خود اتسز را بفرستادى تا به وقتى كه وفات يافت . پسر او اتسز در شهور سنهء اثنتين و عشرين و خمسمائة « 6 » قايممقام او شد و اتسز به فضل و دانش معروف و مشهور شد و او را اشعار و رباعيّات پارسى بسيارست و به شهامت و صرامت « 7 » از اكفا « 8 » و اقران مستثنى و ممتاز . و او را در خدمت سلطان سنجر فتوح بسيار بود و حقوق خدمت ثابت داشت و از آن جملت يكى آن بود كه در شهور سنهء اربع و عشرين « 9 » كه سلطان سنجر سبب « 10 » عصيان طمغاج خان عزيمت ماوراءالنهر كرد ، چون به بخارا رسيد روزى سلطان در شكارگاه بود و جماعت غلامان و حشم كه به تازگى به خدمت پيوسته بودند بر اهلاك سلطان مغافصة « 11 » يك كلمه گشته بودند . اتسز خوارزمشاه در آن روز به شكار نرفته بود .
ميان روز از خواب بيدار شد و اسب بخواست و روى به تعجيل تمام به سلطان نهاد . و كار سلطان در ميان آن قوم در حالت وصول او نيك تنگ درآمده بود و در مضيقى عظيم افتاده . اتسز بر آن مخاذيل « 12 » حمله كرد و سلطان را خلاص داد . سلطان از اتسز پرسيد كه بر حالت ما چگونه وقوف يافتى . گفت : « در خواب ديدم كه سلطان در شكارگاه در واقعهاى افتاده است . درحال بيامدم . » به وسيلت آن حقّ كار او بالا گرفت و روز به روز قوّت و شوكت او زيادت بود و نظر عنايت و تربيت سلطان در حقّ او بيشتر چنانك محسود اركان ملوك و امراى ديگر شد و از غيرت آن اركان و مقرّبان مكرها و قصدها پيوستند تا چون سلطان در ذوالقعده سنهء تسع و عشرين « 13 » سبب عصيان بهرام شاه قصد
هامش
( 1 ) - قچقار : به تركى به معنى قوچ است ، كوهى يا غير كوهى .
( 2 ) - يعنى داد بك حبشى مقام خوارزمشاهى را از النجى بن قچقار به قطب الدّين محمد منتقل كرد .
( 3 ) - سال 491 .
( 4 ) - رفاغ : وسعت عيش ، جمع رفغ . در متون لغت عربى چنين مصدرى از ( ر ف غ ) نيامده است .
( 5 ) - به خود : شخصا .
( 6 ) - سال 522 .
( 7 ) - صرامت : دليرى .
( 8 ) - اكفا : مردمان همتا ، جمع كفو .
( 9 ) - سال 24 [ 5 ] .
( 10 ) - سبب : به سبب .
( 11 ) - مغافصة : ناگهان .
( 12 ) - مخاذيل : ذليلشدگان ، جمع مخذول .
( 13 ) - سال 29 [ 5 ] .