پايندانى
( 9 ) - خدمت كنند : پيشكش دهند
( 10 ) - قصاص : بكسر اول كشنده را كشتن و جراحت عوض جراحت كردن ، مصدر باب مفاعله
( 11 ) - معنى دو جمله : يكديگر را ملزم كردند كه براى حفظ جان و تا پاى جان جنگ بايد كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 901 شمارهء ( 18 )
( 12 ) - منكرى : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم ناروائى و قبح و شگفتى و زشتى ، اسم مصدر
( 13 ) - مصرح : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح آشكارا
( 14 ) - ايشان :
مراد خان و ايلگ
( 15 ) - بريده گردد : قطع شود و پايان يابد
( 16 ) - نشيند : خلد و فرورود
( 17 ) - اتباع : بفتح اول و سكون دوم پيروان جمع تبع
( 18 ) - اذناب : بفتح اول و سكون دوم جمع ذنب بمعنى دم و دنباله و در اينجا مجازا بمعنى سفلگان يا اذناب الناس نيز نگاه كنيد به صفحهء 202 شمارهء ( 13 )
( 19 ) - ارباب ملك : خداوندان كشور و صاحبان مملكت
( 20 ) - ايستاده بود : شده بود
( 21 ) - خلل : بفتح اول و دوم گزند و آسيب و خرابى و تباهى و پراگندگى و نابسامانى
( 22 ) - دريافت : تدارك و جبران كرد
( 23 ) - باغيان خداوند كشندگان : ستمكاران پادشاه كش ، مطابقهء صفت جمع با موصوف جمع - باغيان جمع باغى است كه اسم فاعل بغى است بمعنى ستم و عدول از حق
( 24 ) - به مانندهء ايشان : بامثال آنان
ص 1111
( 1 ) - سخط : بفتح اول و دوم خشم و ناخشنودى
( 2 ) - جل جلاله : بزرگ است بزرگى او
( 3 ) - به پيچيده بود : بپيچيده بود يعنى فروگرفته و احاطه كرده بود و بتشويش و عذاب افكنده
( 4 ) - نيرو كردند : زور آوردند و كوشيدند
( 5 ) - برهم : شايد مصحف « بر تيغ » يا « به شمشير » باشد - در لغتنامهء دهخدا شمشير به كسى در بستن بمعنى شمشير در او نهادن و او را به شمشير زدن ضبط شده است
( 6 ) - غرا : بفتح اول و تشديد دوم شيوا و نيكو مخفف غراء
( 7 ) - بماند : برجاى گذارد
( 8 ) - نامهء گذشته : تاريخ ايام پيش
( 9 ) - مبارزان نيك اسبان : جنگاورانى كه اسبان رهوار دارند ، مطابقه موصوف با صفت در جمع ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 875 شمارهء ( 9 )
( 10 ) - بدم رفتند : بدنبال آنان رفتند
( 11 ) - امير نصر : نصر بن سبكتگين برادر سلطان محمود
( 12 ) - مخذول : محروم از نصرت خدا و گناهكار ، اسم مفعول از خذلان
( 13 ) - برگردانيدند : گردانيدند يعنى بازستدند و گرفتند ، فردوسى فرمايد
من اين تاج و اين تخت و گرز گران * بگردانم از شاه مازندران
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 14 ) - هنبازان خونيان : بفتح اول و سكون دوم شريكان قاتلان - هنباز و انباز بمعنى شريك
( 15 ) - سر برهنه پيش امير آوردند : اسيران را بىكلاه و پوشش بحضور سلطان آوردند - گويا تا