روزگار مغول اين رسم برجاى بوده است كه اسيران خطاكار و مجرمان را با سر برهنه براى مجازات كردن مىبردند - در حكايت عضد الدولة و قاضى ظالم ، عضد الدولة بحاجب بزرگ فرمود « برو و قاضى شهر را سر برهنه و دستار در گردن پيش من آر » ص 104 سير الملوك ( سياستنامه ) خواجه نظام الملك ، باهتمام هيوبرت دارك ، چاپ تهران سال 1340
( 16 ) - حرس : بفتح اول و دوم محبس و زندان و كشيكخانه
( 17 ) - پيش پيلان انداختند :
زير پاى پيلان افكندند
( 18 ) - بر دندانهاى فيل نهادند : گاه مجرم مقتول را براى ترساندن ديگران بر دندان فيل مىنهادند و از اين سو به آنسو مىبردند ، در لغتنامهء دهخدا ذيل « پيل » اين عبارت از تاريخ بيهقى چاپ اديب نقل شده است « او و گروهى با اين بيچاره كشته شدند و بر دندان پيل نهادند »
( 19 ) - منادى : بضم اول در سياق فارسى بمعنى ندا به كار رفته است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 36 شمارهء ( 2 )
( 20 ) - اسب خوارزمشاه خواستند :
مطابق مرسوم چون آلتونتاش به خوارزمشاهى گماشته شد براى وى بنام خوارزمشاه اسب طلب كردند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 182 شمارهء ( 6 )
ص 1112
( 1 ) - موقوف كردند : بازداشت كردند
( 2 ) - خسر : بضم اول و دوم پدر زن
( 3 ) - مغافصه :
ناگهان و ناگهانى ، قيد زمان
( 4 ) - كشتنى فرمود : كشتارى كرد - فرمود گاه بجاى كرد به كار مىرود ، حافظ فرمايد
رقيب آزارها فرمود و جاى آشتى نگذاشت * مگر آه سحرخيزان سوى گردون نخواهد شد ؟
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 5 ) - ارسلان جاذب : از امراى مقتدر و حاجب سلطان محمود غزنوى ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 6 ) - حجاجوار : حجاج گونه ، حجاج بن يوسف ثقفى سردار خونريز عبد الملك خليفهء اموى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 237 شمارهء ( 5 )
( 7 ) - مضبوط : نگاهداشته ، اسم مفعول از ضبط
( 8 ) - نيز : ديگر
( 9 ) - سياستى راندن : عقوبتى كردن
( 10 ) - قلباق : بفتح اول و سكون دوم ، اسم تركى ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 11 ) - بيرون از غلامان : غير از غلامان
( 12 ) - كلى : در نسخهء بدل « يكى » آمده است - فرمان يكى باشد يعنى يكتن حاكم و فرمانده باشد
( 13 ) - بدست : بفتح اول و دوم و سكون سوم وجب ، بكسر اول نيز ضبط شده است
( 14 ) - حمايتى : منسوب به حمايت بمعنى نگاهداشته - شايد حمايتى در اينجا بمعنى « حمى » به كار رفته باشد . در مورد حمى بكسر اول و الف مقصوره در آخر در لغتنامهء دهخدا چنين آمده است « حمى علفزارى كه آن را حكام براى چهارپايان خود از غير منع كنند » - معنى دو جمله : كسى جرأت نكند كه يك وجب زمين را حمايتى خود