سازد يا تيول خود كند و قرق خويش شمارد
( 15 ) - باشد : در نسخهبدل « بايد » آمده است بمعنى بايسته و لازم باشد
( 16 ) - بيستگانى : مواجب ماهيانه
( 17 ) - صورت بسته است :
تصور شده است
( 18 ) - قبا تنگ آيد : ظاهرا به كنايه يعنى كار سخت مىشود و عرصه تنگ مىگردد
( 19 ) - گردنتر : صاحب قدرت بيشتر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 691 شمارهء ( 26 )
( 20 ) - وكيل در : در اينجا ظاهرا سر كار دار و ناظر خانه و همان است كه در عربى استاذ الدار . . .
گفتهاند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - از لحاظ دستورى « تاش » عطف بيان يا بدل « وكيل در »
( 21 ) - مىبندند : بار مىبندند يا بار مىكنند
( 22 ) - گذاشته آيد : اغماض و صرف نظر شود
( 23 ) - خرابى : تباهى كار
ص 1113
( 1 ) - خيزد : پديد آيد و ظاهر شود و بهم رسد و حاصل آيد
( 2 ) - نيز : ديگر و از اين پس
( 3 ) - بياراميد : قرار و آرام گرفت ( خوارزمشاه )
( 4 ) - فروگذاشت : ترك كرد
( 5 ) - سياست : بكسر اول تدبير و دورانديشى
( 6 ) - معنى جمله : مرد دورانديش و مدبر لازم است تا بتواند كار بزرگ به انجام رساند
( 7 ) - دبوسى : بفتح اول و تشديد ياء از نواحى تابع سغد ، محلى كه خوارزمشاه با على تگين جنگ كرد و او را سخت شكست داد ولى بسبب تيرى كه به خوارزمشاه اصابت كرد شب بعد درگذشت ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 469 شمارهء ( 17 )
( 8 ) - كه : آنگاه كه ، حرف ربط
( 9 ) - كدخدايى : برگزاردن امور لشكر و تصدى كارهاى محاسباتى آن و كارگزارى و مباشرت ، براى توضيح دربارهء رفتن عبد الجبار به گرگان نگاه كنيد به صفحهء 512
( 10 ) - وزارت پدر : مراد وزارت احمد عبد الصمد پدر عبدالجبارست پس از درگذشت احمد حسن ميمندى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء ( 505 )
( 11 ) - جبار : بفتح اول و تشديد دوم ستمگر و سختدل و مسلط و قاهر
( 12 ) - هارون : فرزند آلتونتاش خوارزمشاه
( 13 ) - معنى جمله : به كنايه يعنى دست آنها را سخت بست و از مداخله در كارها بازداشت - شايد اين كنايه از تخته بند كردن دست در وقت شكستگى ناشى شده باشد
( 14 ) - مضرب : سخنچين ، اسم فاعل از تضريب
( 15 ) - بر كار شدند : مسلط بر امور شدند
( 16 ) - ستى : پسر خوارزمشاه ، مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : بهر حال كلمه مشكوك است
( 17 ) - باورش كرد : آن را ( حكم منجم را ) باور كرد - در نسخهبدل « باور كرد » آمده است يا آنكه باورش كرد بجاى « باورش شد » به كار رفته است
( 18 ) - مجلس مظالم : مجلس رسيدگى به شكايات و دادخواهيها ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 984 شمارهء ( 14 )
( 19 ) - معنى جمله : رشتهء سخن را از دست او مىگرفت
( 20 ) - به ميان درآمدند : ميانجى شدند
( 21 ) - گرگ آشتى : به مصلحت بطريق فريب صلح كردن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 912 شمارهء ( 2 ) فرخى فرمايد :
ناديدن او همى مرا بگزايد * گرگ آشتئى كنيم تا چون آيد