بضم اول و كسر دوم بفرستد
( 23 ) - نبشته آمد : نوشته شد - مرحوم دكتر فياض در حاشيه مىنويسند « از سياق حكايت احتمال مىرود كه اين نبشته از بو سهل باشد نه از بيهقى زيرا خواهد آمد كه بيهقى خود جداگانه معمايى به تقاضاى بو سهل بوزير نبشته و اين حال را شرح داده بنابراين محتمل است اينجا چند كلمه راجع ببو سهل و نوشتن او اين نامه را افتاده باشد »
( 24 ) - مىفرمايد : ظاهرا يعنى خواجه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 25 ) - گفت : يعنى بو سهل حمدوى ( نقل از حواشى دكتر فياض )
ص 992
( 1 ) - سوى من : به من - سوى شبه حرف اضافه معادل به
( 2 ) - اسكدار : بريد چاپارى
( 3 ) - نغر : بفتح اول و دوم - مرحوم دكتر فياض در حاشيه از ياقوت عبارتى به عربى نقل كردهاند كه نشان مىدهد نغر شهرى از سند بوده است
( 4 ) - خداوندزاده : مراد شاهزاده ايزديار
( 5 ) - حرس : بفتح اول و دوم پاسبانان جمع حارس اسم فاعل از حراست و نيز بمعنى - كشيكخانه نيز نگاه كنيد به صفحهء 212 شمارهء ( 28 )
( 6 ) - موكل : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح گماشته ، اسم مفعول از توكيل
( 7 ) - فرودآوردند : منزل دادند
( 8 ) - پگاهى :
وقت صبح زود يا بامداد پگاه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 635 شمارهء ( 12 )
( 9 ) - پوشيده :
پنهانى ، قيد وصف و روش
( 10 ) - راست كردهاند : آماده ساختهاند
( 11 ) - شارستان : قسمت اصلى شهر كه داراى سورى بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 4 شمارهء ( 25 )
( 12 ) - خلق :
بفتح اول و دوم كهنه ، صفت كرباس
( 13 ) - مدهوش : متحير و سرگشته ، اسم مفعول از دهشت
( 14 ) - دلشده : بىقرار - معنى جمله : همگى متحير و بىقرار بودند ، جمله حاليه بحذف فعل ربطى « بودند »
( 15 ) - و : حرف ربط ، مفيد معنى فوريت - معنى جمله بىدرنگ زمين بوس كردند بنشان سپاسگزارى
( 16 ) - نسخت كردم : نوشتم
( 17 ) - ايمان البيعه : سوگندان پيمان و بيعت
( 18 ) - خطهاى ايشان : خط و امضاى آنان
( 19 ) - بستدم : بگرفتم
( 20 ) - سقلاطون :
بفتح اول و سكون دوم جامهء پشمين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 204 شمارهء ( 13 )
( 21 ) - ملونات :
ظاهرا بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح جمع ملونه مؤنث ملون بمعنى رنگارنگ مىباشد
( 22 ) - قصب : بفتح اول و دوم جامه ابريشمين يا كتان و ابريشم - دستارهاى قصب يعنى عمامههاى ابريشمين
( 23 ) - موزههاى سرخ : پاىافزار ( چكمه ) سرخ
( 24 ) - ستام :
بكسر اول ساخت و يراق زين اسب
( 25 ) - معنى جمله : تا بخلق و خوى ما پرورش يابند
( 26 ) - سر پوشيده پردهنشين و دوشيزه ، صفت فرزندان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 419 شمارهء ( 12 )
( 27 ) - مخاطبه : خطاب ، بتأويل جمله مىرود يعنى خطاب چنين بود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 7 )
( 28 ) - الامير . . . : امير بزرگ برادر
( 29 ) - بجاى نيارند : پى نبرند و در نيابند
( 30 ) - خدمت كردند : مراسم احترام بجاى آوردند
( 31 ) - چهارپر :