تأكيد بمعنى همانا ، حافظ فرمايد :
رهزن دهر نخفتست مشو ايمن ازو * اگر امروز نبرده است كه فردا ببرد
ص 435 كتاب حروف اضافه و ربط ، بكوشش نگارنده
( 6 ) - مشبع : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم مفصل ، صفت نامه
( 7 ) - هول : بفتح اول در اينجا به صورت صفت ( هائل ) بمعنى هولناك و ترسآور به كار رفته است
( 8 ) - اكفاءوار :
بفتح اول و سكون دوم مانند همتايان و همشأنان ، قيد مشابهت و وصف - اكفاء جمع كفو بضم اول و سكون دوم
( 9 ) - جعبه : بفتح اول و سكون دوم تيردان - معنى دو جمله : و براستى سخنان هولناكى چنان كه دو همشأن با يكديگر گويند اظهار كرده بود و هر تير دليل كه در تيردان انديشه و بينه داشت ، افگنده ( بقول سعدى در گلستان : تير جعبهء حجت همه بينداخت )
( 10 ) - فرا : حرف اضافه بمعنى در
( 11 ) - چيره : مسلط و غالب
( 12 ) - بايد بود : بايد مقيم شدن
( 13 ) - بورى تگين : پسر ايلگ ماضى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 991 شمارهء ( 16 )
( 14 ) - آغاليد : بر شورانيد و تحريك كرد
( 15 ) - آب : مجازا بمعنى آبرو
( 16 ) - نبوده باشيم : نبودهايم ، صورت ديگرى است از ماضى نقلى با فعل معين باشيدن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 460 شمارهء ( 10 )
( 17 ) - براستاى هندوان : دربارهء هندوان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 216 شمارهء ( 1 )
( 18 ) - در صحرا : مراد صحراى هندوستان كه چند سطر بعد گفته شده است
( 20 ) - بر همه بگذشت : شايد از همه . بهر حال مراد اين است كه اين استبداد ما فوق همه استبدادهاى سابق شد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 21 ) - خرف : بفتح اول و كسر دوم تباه عقل از پيرى
( 22 ) - ديد : مصلحت ديد و صلاح دانست
ص 995
( 1 ) - گرفتند : آغاز كردند
( 2 ) - خلج : بفتح اول و دوم نگاه كنيد به صفحهء 991 شمارهء ( 8 )
( 3 ) - معنى جمله : آن كار را سر و سامان داده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود »
( 4 ) - بهارگاه : فصل بهار
( 5 ) - شهر : در اينجا به صورت معرفه مراد غزنين
( 6 ) - چون گردد :
چگونه شود
( 7 ) - از لونى ديگر : به گونه ديگرى
( 8 ) - عز . . . : ياد وى گرامى باد
( 9 ) - مقرون : پيوسته و قرين و نزديك ، اسم مفعول از قرن بفتح اول و سكون دوم
( 10 ) - اعيان لشكر : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : كلمهء لشكر محل تأمل است چون در پايينتر كه ذكر همين اعيان آمده است همه غير لشكرى هستند . ممكن است كلمهء لشكر مصحف « يكسر » باشد . و العلم عند اللّه
( 11 ) - مجلسى دراز : باصطلاح نشست يا جلسهاى طولانى
( 12 ) - پوشيده : پنهان ، صفت تقدير است كه از آن جدا مانده
( 13 ) - سنگ با سبوى خواهيم زد : ظاهرا تعبيرى است نظير دل به دريا خواهيم زد و به كنايه يعنى تصميم خواهيم گرفت و بىپروا داخل كار مىشويم - در لغتنامهء دهخدا سنگ به سبو زدن بمعنى زيان رسانيدن