( 15 ) - خداوند شاد كام : در حالى كه سلطان كامرواست ، جملهء حاليه بحذف فعل « است » و همچنين وضع جملههاى پس از آن
( 16 ) - بازداريم : دست بازداريم يعنى دست بكشيم - معنى جمله : از ميگسارى براى فرا رسيدن كدام روز بهتر از امروز دست بازداريم ، باصطلاح اكنون ننوشيم كى بنوشيم ؟
( 17 ) - در ساعت : در وقت و بىدرنگ
( 18 ) - ساتگين :
به سكون سوم و كسر چهارم قدح و پيالهء شراب خورى
( 19 ) - قرابه : بفتح اول شيشهء شكم فراخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 273 شمارهء ( 2 )
( 20 ) - عدل : برابر كردن ميان دو چيز يا دو كس - اين عبارت يادآور اين بيت حافظ است :
ساقى بجام عدل بده باده تا گدا * غيرت نياورد كه جهان پربلا كند
- عدل نگاه دارند يعنى به همه بيك اندازه باده دهند
( 21 ) - سپر بيفگند : تسليم شد و از ميگسارى فروماند
( 22 ) - قذف : بفتح اول و سكون دوم قى كردن
( 23 ) - سر پيش كرد :
سرش به زير خم شد
( 24 ) - مستان : سخت مست يا سيه مست
( 25 ) - مضحك : مقلد و بذلهگو و خندهآورنده اسم فاعل از اضحاك مصدر باب افعال از مجرد ضحك بكسر اول و سكون دوم بمعنى خنده
( 26 ) - خواجه عبد الرزاق : فرزند خواجه احمد حسن ميمندى
ص 991
( 1 ) - معنى جمله : براى رفتن از حضور امير شرط ادب و مراسم احترام بجاى آورد
( 2 ) - بس : بسنده و كافى است
( 3 ) - مصلاى نماز : سجاده و جا نماز
( 4 ) - نماز پيشين : نماز ظهر
( 5 ) - نماز ديگر : نماز عصر - كرد ، شايد زائد يعنى سهو قلم ناسخ باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 6 ) - مىنمود : نشان مىداد يا نمايان بود
( 7 ) - ديدار : رؤيت و معاينه و مشاهده
( 8 ) - خلج : نام طايفهايست معروف و در آن موقع در ناحيهء زمين داور سكنى داشتهاند اين كلمه عموما به دو فتحه تلفظ مىشود . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 9 ) - بصلاح آورد : سر و سامان دهد
( 10 ) - بو سهل حمدوى : خواجه ابو سهل احمد بن حسن حمدوى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 661 شمارهء ( 4 )
( 11 ) - كراهيت مىآمد : ناپسند مىآمد و ناخوش مىداشت
( 12 ) - مىكشيد : در اينجا بمعنى كنار مىكشيد يا خود را بر كنار مىداشت
( 13 ) - معنى جمله : از وزير ( احمد عبد الصمد ) حمايت مىكرد و جانبدارى مىنمود
( 14 ) - معنى جمله : براى او ناخوشايندست ( كه شاه در كارهائى كه بوزير مربوط مىشود با او مشورت مىكند )
( 15 ) - دل برداشتن از ولايت : دل بر كندن از سلطنت و مملكت
( 16 ) - بورى تگين : پسر ايلگ ماضى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 878 شمارهء ( 25 )
( 17 ) - با وى مىافگنى : بر عهدهء او ( وزير ) مىگذارى و به نظر او موكول مىكنى
( 18 ) - معروف : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : « شايد خرف است ، پس ازين « خرف » مىآيد
( 19 ) - منشور : فرمان
( 20 ) - ركابدار : قاصد
( 21 ) - مگر : همانا ، قيد تأكيد
( 22 ) - گسيل كند :