نه دست آنكه غم را پاى دارد * نه جاى آنكه دل بر جاى دارد
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 10 ) - چون دهد : ندهد ، استفهام مجازا مفيد نفى
( 11 ) - معنى دو جمله : چگونه ممكن بود كه آنجا منزل كنيم و حال آنكه مقدر شده بود چنين رويداد بزرگى پيش آيد
( 12 ) - و :
حرف ربط مفيد معنى فوريت و عدم تراخى - معنى جمله : همينكه حركت كردند بىدرنگ نابسامانى و پريشانى روى داد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 893 شمارهء ( 2 )
( 13 ) - با آنكه : با آن گروه كه
( 14 ) - علامتهاى شير : علمهاى شير نشان - چون اين گروه غلامان سرايى بودند از اينجا مىتوان استنباط كرد علم آنان شيرنشان يا به صورت شير بوده است
( 15 ) - بگشتند :
اعراض كردند و روى برتافتند و رفتند
( 16 ) - يكديگر را گرفتند : به يكديگر پيوستند
( 17 ) - يار : معين و يار و همكار - يار يار : مقصود آن است كه بآواى بلند مىگفتند : ما يار و همكار شمائيم ( نه خصم و دشمن )
( 18 ) - معنى جمله : هركس سر خويش گرفت و رفت و در انديشه نجات خود بود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 899 شمارهء ( 17 )
( 19 ) - عبد الرزاق : فرزند احمد بن حسن ميمندى وزير معروف
( 20 ) - بو النضر : ظاهرا همان حاجب معروف است . . .
( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 21 ) - بنادر : از اتفاق نادر ، صفت جانشين موصوف
( 22 ) - پرهء بيابان : دامن و كنارهء بيابان
ص 955
( 1 ) - خيلتاشان : فراشان
( 2 ) - معنى جمله : نظم و سامانبخش راست و چپ لشكر به هم خورده و خراب شده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود »
( 3 ) - نفسى نفسى : جان خودم جان خودم ( را بايد دريافت )
( 4 ) - امير ايستاده : سلطان در ميدان كارزار برپابود ، جملهء حاليه بحذف « بود »
( 5 ) - حربهء زهرآگين : بفتح اول و سكون دوم نيزه كوتاه بزهر آب داده يا زهرآلود
( 6 ) - مبارزان خصمان : دشمنان رزمندهء دلير ، صفت جمع مقدم به حال اضافه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 682 شمارهء ( 17 )
( 7 ) - دستبرد : ضرب شست و مالش و توانائى ( سلطان مسعود )
( 8 ) - يكدست : همدست و متحد و همدل
( 9 ) - فروگرفتگى : قبضه و ضبط مىكرد و تصرف مىنمود
( 10 ) - ندادند : يارى ندادند
( 11 ) - امير مودود : فرزند سلطان مسعود
( 12 ) - قربوس :
بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم كوههء زين يا پيش زين - روى بقربوس نهاده : روى به سمت كوههء زين آورده ، حال براى امير مودود همچنين است شمشير كشيده بدست
( 13 ) - و : حرف ربط يا واو حاليه
( 14 ) - غلامان تازيكان : يعنى غلامان متعلق به تازيكها ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - مضاف و مضاف اليه
( 15 ) - خاصه حاجب : حاجب مخصوص يا پردهدار خاص
( 16 ) - با ديدار : در مقابل و در مواجهه و روباروى
( 17 ) - او را : يعنى تركمان او را ( غلام را )
( 18 ) - قوى درآمدند : سخت روى آوردند و حمله كردند