( 19 ) - معنى جمله : ديگر در ميدان كارزار ماندن مصلحت نيست
( 20 ) - بطرقيد : بتركيد يعنى بدريد - معنى جمله : زهرهاش بدريد و از سختى ترس مرد ؛ نيز نگاه كنيد به صفحهء 642 شمارهء ( 12 )
( 21 ) - فرودآمده : جملهء حاليه بحذف « بود » و همچنين حال جمله پس از آن
( 22 ) - ضبط كرد : عطف است به ثبات خواهد كرد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
ص 956
( 1 ) - علامتها فرومىگشادند : باز مىكردند ؛ ظاهرا مقصود آن است كه علمها را از پايه و دسته جدا مىساختند و باصطلاح امروز پياده مىكردند تا حمل آنها آسانتر باشد
( 2 ) - آن را مىماندند : براى آن اندكى توقف مىكردند
( 3 ) - رسيدنى : شايسته رسيدن و پيوستن - در لغتنامهء دهخدا بعنوان شاهد همين عبارت را از تاريخ بيهقى چاپ اديب نقل كرده و بجاى « رسيدنى است » در آنجا « رسيدنىاند » آمده كه باعتبار جمع بودن مسند اليه صحيح مىنمايد
( 4 ) - پيدا آمد : در نسخهبدل « پيدا آمدند » يا مىتوان گفت كه ضمير فاعلى متصل « اند » در « پيدا آمد » بقرينهء ضمير متصل فاعلى جمع در « انديشيدند » حذف شده است
( 5 ) - معاودت :
بازگشتن ، مصدر باب مفاعله
( 6 ) - مذكور : مشهور و معروف ، اسم مفعول از ذكر
( 7 ) - منظور : شخص مورد توجه و عنايت ، اسم مفعول از نظر ، صفت جانشين موصوف
( 8 ) - بماند : بازپس ماند و عقب افتاد
( 9 ) - غرجستانى : اهل غرجستان كه ناحيهء كوهستانيست ميان هرات و كابل ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 171 شمارهء ( 16 )
( 10 ) - بدرقه گرفت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ، به راهنمائى انتخاب كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 505 شمارهء ( 22 )
( 11 ) - آفتاب زرد را : در نزديك غروب كه آفتاب پريده رنگ نمايد
( 12 ) - حوض : بفتح اول و سكون دوم آبگير و بركه
( 13 ) - معنى جمله : براى سلطان بر شتران تيزرو پالان نهاده بودند
( 14 ) - خواست رفت : قصد كرد رفتن
( 15 ) - بمانده بود : خسته و كوفته شده بود
( 16 ) - تركچهء حاجب : حاجبى تركچه نام
( 17 ) - برميكرد : به حركت درمىآورد و از زمين برمىخيزاند
( 18 ) - جوق : بفتح اول و سكون دوم گروه و فوج
( 19 ) - هان : از اصوات است براى آگاهانيدن
( 20 ) - معنى جمله : بسيار كوفته و خستهام
( 21 ) - مقام :
بضم اول اقامت
( 22 ) - جملة الحديث : همهء داستان و سخن
( 23 ) - معنى جمله : كسى را بعنوان راهنما و بدرقه بر ما گماشت
( 24 ) - اينك : اكنون
( 25 ) - غازى : كارزاركننده با دشمنان دين و بر مطلق جنگجويان نيز اطلاق مىشد ، اسم فاعل از غزو بفتح اول و سكون دوم
( 26 ) - پراگنده : از دستههاى متفرق غلامان ، صفت بعد از صفت
( 27 ) - جوشن : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم خفتان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 681 شمارهء ( 22 )
( 28 ) - ثقل : بكسر اول و سكون دوم رخت و بار و بنهء سنگين