آمده كه درستتر مىنمايد
( 4 ) - بيند : صلاح بيند
( 5 ) - خياره : بكسر اول برگزيده ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 22 )
( 6 ) - سرغوغا آن : جمع سرغوغا بمعنى سر فتنه و طليعهء لشكر - به نظر مىرسد در اينجا بمعنى مقدمان و سركردگان به كار رفته باشد - شهاب سمرقندى گويد :
ره عدل و سياست را حسامش بدرقه گشته * سپاه فتح و نصرت را سنانش گشته سرغوغا
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 7 ) - گوش بركشيدند : گوشمال دادند و ادب كردند
( 8 ) - نقد : بفتح اول و سكون دوم مال حاضر و موجود
( 9 ) - جامهء خفتن : رختخواب
( 10 ) - بايد كه . . . راست كنيد : فعل امر مؤكد ، در اينجا بمعنى همانا استوار بربنديد
( 11 ) - ان شاء اللّه : اگر خدا بخواهد ، جملهء شرط است و « كه » پس از آن براى تأكيد - معنى دو جمله : اگر خدا خواهد ، همانا نيكى و خوبى خواهد بود
( 12 ) - بيشترى : صفت نسبى از بيشتر ، بيشترين قسمت ، در لغتنامهء دهخدا بنقل از تفسير كمبريج آمده است « . . . بيشترى از ايشان هرآينه كه واجب شده است آتش بر ايشان »
( 13 ) - و : حرف ربط مفيد تخمين و تقريب - معنى جمله : پيرامون امير پنجاه يا شصت شتر تيزرو جنيبتى ( يدكى ) مشاهده كردم - جنيبتى صفت نسبى از جنيبت بفتح اول و كسر دوم و سكون سوم و فتح چهارم بمعنى يدك و كتل
( 14 ) - در سلاح غرق : فرورفته در سازوبرگ جنگى ، مراد كاملا مسلح ، صفت غلام
( 15 ) - با برگستوان : برگستوان دار - برگستوان پوشش اسب در روز جنگ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 643 شمارهء ( 4 )
( 16 ) - عدتى سخت قوى : بضم اول و تشديد دوم مفتوح سازوبرگى نيك افزون و نيرومند
( 17 ) - غريو :
بكسر اول و دوم بانگ و غوغا
( 18 ) - نيرو كرد : زور آورد و بحمله پرداخت
( 19 ) - جنگى سخت : نبردى شديد ، عطف بيان يا بدل « جنگ »
( 20 ) - علامت : علم
( 21 ) - ساقه : باز - بازپسينان لشكر ، خلاف مقدمه
( 22 ) - معنى جمله : خود بر پى ايشان آماده بودند ، جملهء حاليه بحذف « اند » به قرينه ، همچنين است حال جملهء پيش يا معطوف عليه
ص 954
( 1 ) - سختى سخت : دشوارى شديد و بسيار
( 2 ) - نيك مىكوشيدند : سخت جنگ مىكردند - چنان كه ديده مىشود در يك جمله ( نمىتوانست بريد ) فعل مفرد بمردم اسناد داده شده است و در جمله معطوف فعل جمع ( نيك مىكوشيدند ) يا مىتوان گفت حذف ضمير فاعلى « اند » از جملهء اول بقرينهء جملهء دوم
( 3 ) - دندانقان : نگاه كنيد به صفحهء 623 شمارهء ( 18 )
( 4 ) - بالايى : جايگاهى مرتفع
( 5 ) - راست شدند : ساخته آمدند
( 6 ) - فرومىدادند : به پايين مىدادند
( 7 ) - راست كنيم : درست كنيم و آماده سازيم
( 8 ) - سره : بفتح اول نيك
( 9 ) - دست : بفتح اول و سكون دوم مجازا بمعنى غلبه و قدرت و تسلط ، نظامى فرمايد :