خاص
( 9 ) - درگاهى : دربارى ، صفت پيادگان يعنى گروهى پياده كه در دربار خدمت مىكردند
( 10 ) - گزيدهتر پيلان : پيلان بسيار برگزيده ، صفت مقدم و موصوف
( 11 ) - همگنان : همگان
( 12 ) - هزاهز : بفتح اول و كسر چهارم شور و غوغا
( 13 ) - سراى سنجد :
اين كلمه در كتب جغرافيا نيست و در جلگهء مشهد امروز دو سه محل بنام رباط سنگ و سنگ بست و رباط سنجد هست كه ظاهرا قابل انطباق است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - ايمن گونه : ايمنوار - ايمن بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم ممال آمن بمعنى در امان اسم فاعل از امن
( 15 ) - نوق : بضم اول و سكون دوم ، از محال قوچان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 16 ) - استوا : نام قديم ناحيهء قوچان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 665 شمارهء ( 4 )
( 17 ) - نسا : بكسر اول شهرى نزديك سرخس
( 18 ) - طابران : بفتح سوم يا طبران يكى از دو شهر باستانى طوس - طابران و نوقان كه مجموعا طوس ناميده مىشدند ( مراصد بنقل لغتنامهء دهخدا )
( 19 ) - چشمهء شير خان : ظاهرا همان است كه امروز چشمهء شيرين مىگويند نزديك سعدآباد مذكور ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 20 ) - داروى مسهل : داروى شكم نرمكننده و راننده - مسهل اسم فاعل از اسهال مصدر باب افعال از مجرد سهولت بمعنى نرمى و آسانى
( 21 ) - نماز خفتن : وقت نماز عشاء
( 22 ) - بر اثر وى : يعنى بر اثر وزير ظاهرا ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 23 ) - پيش از رفتن وى : يعنى پيش از رفتن وزير ظاهرا ، شايد هم : پس از رفتن وى ، يعنى رفتن امير ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 24 ) - لشكر نامزد ناكرده : لشكرى كه براى اين كار ( مأموريت ) تخصيص داده نشده بود ، موصوف و صفت مفعولى
( 25 ) - گرفت : آغاز كرد
( 26 ) - فروداشتن : متوقف كردن و مانع حركت شدن فردوسى فرمايد :
به دروازه برشان فروداشتند * سوى شهرشان هيچ نگذاشتند
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
ص 935
( 1 ) - نيكاسبه : دارندهء اسب رهوار ، صفت تركيبى
( 2 ) - مقرر گشت : ثابت و مسلم شد
( 3 ) - سوى اون : ظاهرا سوى « استوا » كشيد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 4 ) - ترياك : بفتح يا كسر اول افيون و معجونى كه به آن ترياق نيز گويند
( 5 ) - خواب تمام نايافته : بخواب كامل نرفته ، جمله حاليه بحذف « بود »
( 6 ) - بگام : يعنى به حركت قدم عادى ، حركت ملايم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - كوس رويين : موصوف و صفت ، طبل و نقاره ساخته از روى
( 8 ) - به تاختنى سخت قوى : با تازش سخت شديد
( 9 ) - خوجان : قصبهء بلوك استوا از نيشابور ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 10 ) - عقبه : بفتح اول و دوم گردنهء كوه - راه ميان قوچان و كلات ( ابيورد ) از كوه بوده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 11 ) - ثقل : بكسر اول