و سكون دوم در اينجا مراد رخت و بار و بنه و بار سنگين
( 12 ) - معنى جمله : سلطان بدنبال آنان رسيد
( 13 ) - ضجر : بفتح اول و كسر دوم ملول و خشمگين
( 14 ) - شدن : از دست رفتن
( 15 ) - معنى جمله : به خود و مردم حمله مىكرد و بد مىگفت و به آنان مىپيچيد
( 16 ) - دشنامى فحش : دشنامى زشت و از حد گذشته در بدى - فحش بضم اول و سكون دوم بمعنى از حد گذشتن در بدى اسم است كه بجاى صفت ( فاحش ) به كار رفته است
( 17 ) - ضجرت :
بضم اول و سكون دوم و فتح سوم خشم و دلتنگى
( 18 ) - وتاقيشان : بهر حال كلمه شناخته نشد ، احتمال « وثاقيان » بىوجه نيست بمعنى غلامان وثاقى يعنى او رياست آنها را داشت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - وثاقيان بضم اول جمع وثاقى منسوب بوثاق ؛ غلامى كه با غلامان ديگر در حجرههاى متصل به سراى سلطنتى منزل داشت و آنان را وثاقيان مىناميدند ( لغتنامه بنقل از فرهنگ معين )
( 19 ) - غلام سرايى : غلام دربارى كه در سراى پادشاه خدمت مىكند
( 20 ) - نماز شام را : بهنگام نماز مغرب
( 21 ) - قماش : بضم اول متاع ( كالا ) از هر جنس و رخت خانه
( 22 ) - سليمان ارسلان جاذب و قدر حاجب : كسانى بودند كه از نزد مسعود گريخته بودند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 901 شمارهء ( 13 ) ذيل بورتگين
( 23 ) - سرايشان : مجازا بمعنى سردار و مهتر آنان
ص 936
( 1 ) - صاحب بريد : رئيس چاپار و خبررسانى
( 2 ) - متوارى جاى : بضم اول و فتح دوم نهانگاه ، اسم مركب
( 3 ) - خاستهاند : قيام يا خروج كردهاند
( 4 ) - بتاخت : بتگ و شتاب ، متمم قيدى
( 5 ) - بر اثر وى : بدنبال او
( 6 ) - جريده : بفتح اول و كسر دوم سبكبار و زبده و برگزيده
( 7 ) - دره بىرهى : شايد راه بيراهى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - بيراه بمعنى دشوارگذار و غير مسلوك ، صفت راه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 921 شمارهء ( 13 )
( 8 ) - باورد : بفتح سوم و سكون چهارم ، همان ابيورد خراسان است كه بين سرخس و نسا قرار دارد ( از معجم البلدان بنقل لغتنامه )
( 9 ) - روى به بيابان : بجانب بيابان
( 10 ) - بباشيمى : در نسخهء بدل « بباشيم » آمده است
( 11 ) - دست كمانى بكنيم : ظاهرا يعنى دستى به كمان بريم و مختصر تيراندازيى بكنيم ، در نسخهء بدل هم « دست و كمانى » آمده نظير دست و گريبان - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « شايد : دستگرايى . . . » - دستگرا :
بفتح گاف بمعنى امتحان و آزمايش ، عنصرى فرمايد
خدايگانا علمى نماند و فائدهاى * كه خاطر تو مرا آن را نكرد دست گراى
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 12 ) - ايستاده : در اينجا بمعنى مراقب و در حال پاسدارى
( 13 ) - به يكديگر تاختند : بشتاب به نزد يكديگر آمدند
( 14 ) - اشكسته : شكسته بمعنى تپه و ماهور ، چين و شكن زمين ، هم اكنون