حاشيه نوشتهاند « اختلاف يعنى رفت و آمد ، مراوده »
( 11 ) - تعليق : در سياق فارسى بمعنى يادداشت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 73 شمارهء ( 9 )
( 12 ) - شوريده : مشوش و آشفته و نابسامان
( 13 ) - گشتاگشت : گردش كنان ، قيد حالت يا حال
( 14 ) - ارسلان خان : بغراتگين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 749 شمارهء ( 4 )
( 15 ) - نيكو داشت : حسن مراقبت و نيكو داشتن ، مصدر مرخم ( اسم )
( 16 ) - تذكير : موعظه و ارشاد كردن ، مصدر باب تفعيل
( 17 ) - تعصب : كينهورزى و دشمنى ، مصدر باب تفعل
( 18 ) - دو گروهى : دوگانگى و اختلاف و دودستگى
( 19 ) - للعاقل . . . : خردمند را اندر يافت و ادراكى است
( 20 ) - دستورى : رخصت و اجازه
( 21 ) - يافت : رخصت يافت
( 22 ) - سنهء . . . : سال 438
( 23 ) - وجيه : بفتح اول و كسر دوم سرشناس و معروف
( 24 ) - سنه . . . : سال 451
( 25 ) - ادام . . . : خداوند قدرت و ملك او را بر دوام داراد
( 26 ) - شگرفى : بكسر اول و فتح دوم و سكون سوم و كسر چهارم نيكوئى و بزرگى و شكوه
( 27 ) - به كار آمده : كارآمد ، صفت دوست
( 28 ) - ممالحت : نمكخوارگى و هم سفرگى ، مصدر باب مفاعله
( 29 ) - الابيات : بيتهائى كه خواجه ابو سهل زوزنى نوشت
ص 924
( 1 ) - معانى ابيات به ترتيب : اى مهترى كه در پيش ارجمندى او ( تو ) گردنان ( گردنفرازان ) سر فرودآوردند ، زود پاسخ گوى و حريفان بزم را خشنود ساز كه از گردش روزگار اندوهناكند ، و گوارا ساز اندوه ميگسارانى را كه باده غصهء آنان را بس نيايد ( رفع نمىكند ) ، و بلطف در انجمنى كه آتش شوق در آن فروزانست حاضر شو ، عذر را فروگذار و اى خرد پاك ما را ديدار كن ، جدائى تلخ تو عذابى است و منشهاى نيك تو پسنديده مىباشد ، همانا توئى آواز خوش و باده و عهد جوانى ، بخشش پايدار تو درياست و احسان رساى تو ابرى است بارنده ، همانا جهان فرودين ( دنيا ) تاريكى است و بلنديهاى قدر تو ستارهاى روشن - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « . . . گذشته از آنكه شعرها اصلا متوسط و بلكه پست است اغلاط هم شايد تا حدى مزيد بر علت شده است »
( 2 ) - فاجابه . . . : قاضى بىدرنگ بوى پاسخ داد
( 3 ) - معانى ابيات به ترتيب : اى مهتر نيكبخت بزرگوار و سرور برگزيده ، چهرهء تو چهرهء روشن و رأى تو رأى راست و درست است ، نعمت دنيا همه نزد تو است و مرا بسوى آن بازگشت مىباشد ، و همانا مرا مستى بر جاى مانده دارد و پاسخگوئى ( بشعر تو ) در آستانهء بلند كسى كه هر چيز پاكيزه را گرد آورد بر من دشوار شد ، و اگر مىتوانستم تن خود را دو نيمه كنم ( و يكنيمه را بحضور تو بفرستم ) خوب بود ، جز آنكه از اين كار ناتوانم و دلم پر از آتش دورى است پس عذرگسترى در سطرهاى اين نامه كردم
( 4 ) - فاجابه . . . : پس بو سهل او را پاسخ داد