آدميزاد
( 10 ) - استاره : بكسر اول و سكون دوم ستاره - معنى جمله : اختر طالع يا كوكب بخت بمراد او گردش نمىكرد
( 11 ) - معنى جمله : يعنى همان شد كه خدا مىخواست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - معنى جمله : هيچكس از ترس جرأت نمىكرد شترش را از پيش چادر خود دور تر نگاه دارد
( 13 ) - دمار : بفتح اول هلاك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 688 شمارهء ( 18 )
( 14 ) - معنى جمله : سخت آنان را ترسانيدند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 7 )
( 15 ) - احتياطى : احتياطكننده يعنى آنكه حزم و هشيارى به كار برد ، صفت طليعه ، از لحاظ ساختمان دستورى نظير جنگى و كارى است
( 16 ) - انبوهتر : بسيارتر
( 17 ) - و : حرف ربط است براى اضراب بمعنى بلكه ، سعدى فرمايد :
من بر از شاخ اميدت نتوانم خوردن * غالب الظن و يقينم كه توبيخم نكنى
ص 884 ديوان غزليات استاد سخن سعدى ، بكوشش نگارنده
( 18 ) - و : حرف ربط براى اضراب بمعنى بلكه چنان كه در شمارهء پيش گفته شد
( 19 ) - تنگ شد : سخت شد و در مضيقه افتادند
( 20 ) - عشوه : بكسر اول و سكون دوم فريب
( 21 ) - جنگ مصاف : جنگ با آرايش كامل نظامى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 758 شمارهء ( 13 )
( 22 ) - بداشت اين كار : يعنى دوام يافت و طول كشيد
( 23 ) - قائم شد : برقرار و برپاماند
ص 904
( 1 ) - مالشى قوى : گوشمالى سخت
( 2 ) - چاشنى : به سكون سوم و كسر چهارم مقدار اندك از طعام و شراب كه براى آزمودن طعم بچشند
( 3 ) - چشانيدند : متعدى چشيدن است و متعدى به دو مفعول
( 4 ) - صلت : بكسر اول و فتح دوم جايزه و عطيه و پاداش
( 5 ) - كوس :
طبل و نقارهء بزرگ
( 6 ) - جنيبت : بفتح اول و كسر دوم و فتح سوم اسب يدك و كتل
( 7 ) - جناح : بفتح اول كنارهء لشكر و آن گروه كه بر دوسوى لشكرند
( 8 ) - مايهدار : ذخيره و احتياط ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 707 شمارهء ( 25 )
( 9 ) - ساقه : بازپسينان لشكر
( 10 ) - جنگ مپيوند : در نسخهبدل « مىپيوند » آمده است كه مناسبتر به نظر مىرسد - مرحوم دكتر فياض در حاشيه در مورد « جنگ مپيوند » نوشتهاند « گويا حرف امير به سپاه سالار اين است كه تو به جنگ مبادرت مكن كه من امروز جنگ خواهم كرد و شما پس از حملهء من دست به كار كنيد »
( 11 ) - گردد : شود
( 12 ) - فرمود : بجاى گماشت به رعايت احترام پادشاه
( 13 ) - برجاى : در همانجا ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - معنى دو جمله : اگر كسى از صف جنگ روى برتابد در همانجا با شمشير از ميان به دو نيم كن ( فعل مجهول بجاى امر حاضر )
( 14 ) - گفتى جهان مىبجنبد : گوئى جهان به لرزه درمىآيد و مضطرب مىشود
( 15 ) - خيره : بكسر اول و سكون دوم سرگشته و در شگفت
( 16 ) - فرسنگى : يك فرسنگ
( 17 ) - رفته آمد : پيموده شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 63 شمارهء ( 10 )
( 18 ) - معنى جمله : بشيوهء